مصاحبه با کتاب تراشه های تنهایی . خانم آرزو شیرین زبان

چه انتظاری ازاشعارتان راخوانندگان کتاب شما داشته باشند؟
نازونیاز وشوروتغزّل ، زمن مخواه
من شاعرانه های خودم را گریستم
بیشترتوضیح می دهید؟
این حرف ها، توّهم یک روح خسته است
ازشاعری که گم شده درهاله های دود
ازقصیده ، رباعی ، دوبیتی ، مثنوی وغزل کدام را بیشتردوست دارید؟
این شعرها روایت دلتنگی من اند
عمری فقط به شکل غزل ها ، گریستم
«مریدی» هستید با عاطفه واحساس وقتی«مراد» تان ازدست رفت چه احساسی داشتید؟
بی توبرماه چه رفته است؟ مپرس ، بی تو باخود چه کرده ایم ؟مگوی
بی توانسان ، دوباره نسیان شد، بی تو انسان ، اسیرعصیان شد
ازآرزوهای تان بگوئید.
کاش می شد دوباره برگردم ، سمت رویای کودکی هایم !
سبدِ قصه ، مادروبابا ، من وهم بازی دبستانم
زندگی شما چگونه گذشت؟
مثل درخت درگذرگلّه های باد
مثل بهار، درنفس بی قرار رود
دربرابرسختی های زندگی چه سختی ها کشیدید؟
لبالب شداین کاسه صبرمن
صبوری ستون را کمان می کند
زمانی که دخترنازنین تان «غزل» خانم به دنیا آمدند ، حس قشنگی داشتید؟
امیدوحس تازّه ای بخشید ، چشم ها مثل ابرباریدند
«غزل» نازمن چه زیبا بود! داشت عضو قشنگ ما می شد
همسرگرامی تان جناب آقای حسن روشان هم شاعرپرآوازه ای هستند وقتی می خواهید حس خوبی با شعرداشته باشید این حال مناسب را چگونه به ایشان منتقل می کنید؟
شعری بخوان ، تا پابگیرد با غزل هایت
درالتهاب فصل غم ، «شیرین زبان» تو
تشکرشما دربرابرسروده های ایشان ؟
جایی برای شعرهای من نمی ماند
وقتی غزل می ریزد ازآتشفشان او
چه ذهنیتی ازمرحوم پدرتان که خیلی دوست شون داشتید دارید؟
یک تشت ، یک ماله ، هوای تلخ بنّایی
شهروبیابان ، لقمه نانی ، چای سرپایی
بیشترتوضیح می دهید؟
آن آخرین لبخند و آن تصویرزیبایش
حک گشته درقاب دوچشمانم ، چه دنیایی
می گویند دخترها بابایی هستند لحظه ازدست دادن پدرسخت بود؟
یک لحظه هرچه غصه وغم بود
درچشم ها ابربهاری شد
بعد فوت ایشان اولین خواسته وآرزوی تان ازآن بزرگوار؟
دستی بکش برروی موهایم
یک باردیگرشرمسارم کن
ارادت شما به مادر؟
تنها دعای خلوت روزوشب من
یک عمرطولانی برای توست ، مادر
چه برکتی ازوجود مادر برای تان جاری ست؟
این روزهای زرد، حتی سبزماندن
مدیون باران صدای توست ، بانو
حس وحال شما نسبت به علی (ع) ؟
چشم هایش تبلوردریا ، مهربان وابری وخاموش
سال ها درسکوت نخلستان ، عقده های نگفته را وا کرد
می گویند مولا ازشدت عدلش به شهادت رسید درسته؟
اخگرسرخ دست های عقیل ، سند روشن عدالت شد
چه کسی این چنین صریح وفصیح ، عدل را شاعرانه معنی کرد؟!
همه امید به آمدن منجی داریم اگربیایند
می آیی وبوی غزل درکوچه می پیچد
بوی بهارونسترن ، بوی اقاقی ها
چه اتفاقی با ظهورشان رخ خواهد داد؟
دیگرسکوت سفرها خالی نمی ماند
تا درزلال چشم هایت ، عطرنان داری
چه حس وحالی دارید زمانی که به حرم امام رضا(ع) مشرّف می شوید؟
کوچه باغ خاطراتم ، سرشارازبوی امید
چشم هایم گشته مبهوت تماشای حرم
با این کلمات بیتی بسرایید:«خیالی»،«غروب»،«بغض»و«برگ»
مثل بغض برگ ، درپاییز، درمتن غروب
با تو هرشب ، گفتگوهایی خیالی داشتم
وبا این کلمات :«جاودان»،«مهربان»،«بی»،«وسعت»
ای وسعت بی انتها، ای مهربان من
درسینه ات آوازهای جاودان داری

تاريخ : یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ | 21:53 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
