چه زمانی بیشتراحساس آرامش می کنید؟

دوفنجان قهوه ی لبریزِ لب دوز ، که می ریزند بِربِر درنگاهم

دوتا تُنگ پرازلالایی شب که تا زُل می زنندم روبراهم

چرا وارد انجمن ادبی عارف بجنوردی شدید؟

به این امید پریدیم که ، پری داریم

که آسمان بلند رها تری داریم

با گرانی کاغذ وسختی انتشارکتاب چه حسّی دارید؟

نشسته ایم عبث ، روبروی شعروقلم

وقصد دفترصدبرگ دیگری داریم

ولی بازهم امیدی هست چگونه به دوستان شاعرامید می دهید؟

پریزادِ سرسبزِ اردیبهشت

چرا درتقلای شهریوری؟

زمانی که نقدوبررسی کتاب «صد سال تنهایی» را داشتیم ازتوضیحاتم چه حس وحالی پیدا کردید ؟

شبی که راه دلت را به من نشان دادی

چه حس وحال قشنگی به داستان دادی

ارادت خاصی به مرحوم حاج آقای بدخشان داشتید چه نقشی درسرودن اشعارشما داشتند؟چه خطابی به روح آن بزرگوار دارید؟

به جوجه های سَرازتخمِ شعرِ من بیرون

توآب و دان وپروبال وآشیان داده

حس شما زمانی که خبرفوت این بزرگوار را شنیدید؟

بعد از تو ، من شکستم وتنها گریستم

هرجا سکوت خیمه زد آن جا گریستم

پیام تان به روح آن بزرگوار؟

ای فاتح شکوه وتغزل قیام کن

درتو شکوفه کرده تَبِ انقلاب ها

همیشه درانجمن اشعارتان ویژه و فوق العاده شنیدنی بودند .انجمن تا چه اندازه درشاعری شما نقش داشت؟

مثل یک پنجره ی رو به هزارآبادی

لذت شعرشدن درشَریانم جوشید

بیتی عاشقانه به همسرتون که کتاب را تقدیم به ایشان کرده اید

شکوه عشوه ی کشمیری تو چه گُر می گیرد این بی تابی ام را

توبرمودای عشقی ، من بدون تو مثل نقطه چین های سیاهم

بیتی زیبا تر

که ماه روی تو مهتاب دیگری دارد

وهر ستاره به چشمانِ تو دَری دارد

اگر بانو زمانی قهرکنند چه عبارت محبّت آمیزی به ایشان تقدیم خواهید کرد؟

بیا که با تو دوباره شروع خواهد شد

رُمان عشقیِ دنباله دار ما بانو

زیباترین کلامی که به همسرگفتید؟

ترکیب لب وگونه وچشمان تو طوری ست

انگار که صورتگر تو فرشچیان است

ازدنیا چه می طلبید؟

دوکارون خروشان ، نیل بی تاب ، دو جام آیینه ی افتاده درآب

دوموسیقی موزونِ مصوّر، هرآنچه می شد ازدنیا بخواهم

امروزدردِ بزرگ مسلمین جهان چیست؟

چندی ست که «عبدوَد» ها تاریخ را می تراشند

مشتی معاویه ، پشت اسلام های شعاری

مصیبت درکجاست؟

برادرمعابان غیرت به دست

کمین کرده درسایه ی خنجری

درد مردم جهان ازکجا ناشی شده ؟

نعش خورشید به اسطوره ی شب ها جان داد

آدمیزاد به انسانیتش پایان داد

بیشترتوضیح می دهید؟

دشنه وحنجره ی زخم ، فراوان گل کرد

میل ومیراثِ برادرکُشِ انسان گُل کرد

کدام برادرمقصره؟

نسلِ قابیل پرازمدعی الدعوی ها

پُرنامردی وننگ وفروپنداری

نسل قابیل چه ویژگی هایی دارد؟

نسل قابیل – توحش ، تب شهوت ، تزویر-

کُشت وکشتار سَرنان وزنان اجباری

نتیجه ای که این نسل برای بشریت بوجود آورد؟

راه بندان شد وراه ازته دنیا رد شد

وخطی دورجسد روی موزائیک کشید

وانسان درگیرچه شد؟

هرطرف ، ترمزوتعریف وتعارف گُل کرد

بوق بوقی شدو جریان به ترافیک کشید

باید انتظارچه چیزی را کشید؟

عصا بکوبد واین قومِ اژدها ناگاه

به آدمیّت خود بی دلیل ، برگردد

بشردرگیرترافیک نامردی ها ونامرادی ها باید چه کند؟

بخند ، دف بزن ، اعجازکن ، مهیا شو

خودی نشان بده تا حَشر، یک تکان مانده

بتی درجهان مانده که بت پرستی رونق داشته باشد؟

اگرچه «لات» و«هُبَل»های نامی افتادند

هنوزنسل هُبل های بی نشان مانده

شما ارتباط خوبی با مردم دارید وجایگاه ویژه ای بین ادبا دارید وقتی ازآنها دورمی شوید احساس دلتنگی می کنید؟

مثل یک بره که ازگله جدا می ماند

حس دلواپسی و دلهره دِل تنگم کرد

خاطره زیبایی ازمشهد دارید؟

درناگهانِ گُنگِ سکوتی که خیمه زد

یک باره ذکرهای رضا یا رضا تَپید

گویا شاهد شِفای فردی هم بوده اید

بهتی شکفت روی لب وچشم زائران

این باردست های خدا شد عصایِ مرد

با این کلمات بیتی بسُرایید:«تن»،«مترسک»،«زاغچه»و«افتاد»

کثرت زاغچه ها هوش مترسک را برد

بس که تن داد به این مرگ ونفهمید افتاد

وکلمات :«چرخ»،«تکرار»،«تاریخ»و«سنّت»

چرخ چرخید وتاریخ به تاویل افتاد

عِرقِ خود خواهی ما ، سنّت تکراری شد

وکلمات :«حرم»،«اوج»،«مرد»،«تلفیق»

چیزی شبیه شور، در او اوج می گفت

تلفیق شد فضای حرم با هوای مَرد

سال هاست که با شما درانجمن ادبی عارف حضوردارم نقش من را چگونه ارزیابی کردید؟

مبصرتویی و کلاس شعرت برپا شده روی خنده هایت

فرمان بده که سکوت: برجا با تندر رعدی ازصدایت

ازگفت وگوی با هم راضی بودید؟

وقتی از راه رسیدی هیجانم گُل کرد

شعرناگفته ای از کُنج دهان جوشید

چه حسی دراین گفت وگو به شما منتقل کردم؟

می خندی وموسیقی خندیدنت انگار

ازقهقه تا شعرشدن در نوسان است




تاريخ : دوشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۵ | 5:52 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |