گفت وگو با احسان شریعتی، فرزند مرحوم دکتر علی شریعتی درباره اندیشه های کارکردگرایانه این اندیشمند برای امروز، ماجرای منتقدان و مواجهه شهید آیت ا... خامنه ای با او
روزنامه خراسان 1405/3/31.نویسنده: صادق غفوریان
«دکتر علی شریعتی»، از جمله شخصیت ها و بی شک از معدود نام های تاریخ انقلاب است که هم موافقان جدی و هم مخالفانی سرسخت دارد. اما نکته مهم درباره او، جفایی است که تاکنون هر دو گروه به او روا داشته اند، همان طور که شهید آیت ا... خامنه ای گفتند: «هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند که این ظلمی به اوست.»
در عین حال، تاثیر او در توسعه فرهنگ و گفتمان ضداستعماری و ایجاد گفتمان اسلام گرایی به مثابه روش و اندیشه زندگی ساز به ویژه در میان جوانان دهه پنجاه را نمی توان نادیده انگاشت. از این رو، ایام ۲۹ خرداد که سالگرد درگذشت اوست، فرصت مغتنمی است که از او بگوییم و بشنویم. به این بهانه با احسان شریعتی فرزند ۶۶ ساله مرحوم علی شریعتی، دانش آموخته مقطع دکترای فلسفه از سوربن فرانسه هم سخن شدیم. دکتر احسان، سال ۵۶ و هنگام درگذشت پدر، ۱۸ ساله بوده و توصیه پدر که به او گفت «بخوان و بخوان و بخوان» را بیشترین تاثیرپذیری اش از پدر می داند.
با شریعتی پسر، درباره شریعتی برای امروز جامعه و انتقادات به او گفت وگو کردیم. در بخشی نیز به نحوه مواجهه شهید آیت ا... خامنه ای با مرحوم شریعتی پرداختیم.

آقای دکتر شریعتی، همانطور که همه می دانیم ابعاد و مشی فکری و اندیشه ای مرحوم دکتر علی شریعتی در حوزه جهانبینی توحیدی، امر سیاست و اجتماع، دین و فلسفه تاریخ و حتی عارفانه های او دارای زوایای گوناگونی است که غالب اندیشه ها و آثارش را شکل می دهد. حال برای نخستین پرسش، علاقهمندم این موضوع را از شما که نسبت عمیق فکری درباره پدر دارید، جویا شوم که از دیدگاهتان کدام وجوه فکری دکتر شریعتی می تواند برای انسان و جامعه سال ۱۴۰۵ کارکردی تئوری و عملی ارائه دهد؟
میراث فکری دکتر شریعتی، در رابطه با مسائل جهانشمول درحوزه مطالعات پسااستعماری همچنان مورد توجه است. در واقع او از شمار متفکران غیرغربی این حوزه مطالعاتی قلمداد می شود که نسبت به وضع موجود جهان و مسئله جهانی شدن و نظم نوین جهانی و اندیشه نئولیبرال نقدها و ارزیابی هایی دارد. این بخش از اندیشه های دکتر شریعتی و همفکرانش که تلاش کردند با علوم انسانی جدید، در فرهنگ جوامع به خصوص جوامع جنوب و شرق بازاندیشی ایجاد کنند، همچنان دارای جایگاه است. اهتمام این گروه از اندیشمندان این بود که بتوانند، انسانیت جدیدی بسازند و راهی را که غرب رفته، نه تقلید بلکه بازآفرینی و بازتجربه کنند.
آن چه شریعتی در این انسانیت جدید و ایده آل جست وجو کرده، ایجاد نگرش های جدید در پی سلطه انسان بر طبیعت و فجایعی است که بر سر محیط زیست آمده است. همچنین نقدهای شریعتی درباره سلطه، نابرابری و تبعیض که در دوره استعماری نئولیبرال، جهانی شدن و دنیای انفورماتیک به وجود آمده، مورد توجه است. ضمن این که ملاحظات و آموزههای شریعتی در محور «بازگشت به خویشتن» که در حوزه هویتگرایی تعریف می شود، همچنان مورد گفت وگوی اندیشمندان است.
اما در بعد داخلی یعنی در سرزمین و فرهنگ ما، آن بخش از آثار شریعتی که به نقد سنت میپردازد، همچنان اثرگذار و به روز است. این بخش از آثار شریعتی به ویژه، برای پس از انقلاب که بازگشت به خویش، استقلال سیاسی با مدل توسعه بومی، روایت اصولگرایی، بنیادگرایی و هویتگرایی غالب شد، منشأ اثر بوده است.
بعد دیگری از آثار دکتر علی شریعتی که امروز همچنان مطالعه می شود، «کویریات» یعنی گرایش های هنری، ادبیات، عرفان، رفتار و منش فردی و وجه روانشناسی درونی اوست که در نوشته های شخصی و تنهایی او با عنوان «کویر» و «هبوط» مدون شده است. این آثار در دهه های اخیر در متون و نقل قول ها بسیار مورد توجه قرار گرفته که شاید بخشی از جملات و عباراتی که به دکتر منتسب شده، از آثار او نباشد، در عین حال نشاندهنده توجهی است که به این بخش از آثار و اندیشه های اوست.
شما هنگام وفات پدر، تقریبا ۱۸ ساله بودید و احتمالا تحت تاثیر روش فکری و منش زیستی او وارد زندگی پس از پدر شدید. حال علاقهمندم بدانم، شما خودتان از کدام بخش اندیشه ای و رفتاری دکتر شریعتی تاثیر بیشتری گرفته اید و از آن جهت، خود را وامدار او می دانید...
وجه معلمی و دعوت او به آگاهی همواره برایم مورد توجه بوده است؛ در همان نامه اول پدر به من که می گوید «اگر میخواهی در دستان هیچ دیکتاتوری گرفتار نشوی، فقط یک کار کن، بخوان و بخوان و بخوان» در حقیقت بیشترین تاثیر را در من نهاده است. رابطه ایشان با فرزندانش به خصوص در دوران پس از زندان که ممنوع الفعالیت بود، همه جنبه تعلیم و آموختن برای ما داشته است. این جمله «...بخوان و بخوان و بخوان» بیشتر من را به ضرورت تحصیل و اندیشه ورزی و آگاهی سوق داد چه در منابع و ادبیات فکری، فرهنگی و سنتی خودمان و چه تحقیق در منابع و ادبیات خارجی که از دیدگاه او یک ضرورت بود.

آقای دکتر، همان طور که می دانیم مرحوم شریعتی در ۵ دهه اخیر همواره مورد انتقاد طبقات مختلف فکری و اجتماعی بوده است؛ اکنون پرسش من این است از دیدگاه شما این انتقادها ناظر بر چه رویکردی بوده، یعنی انتقادها اساسا جنبه اندیشه ای و عالمانه داشته یا صرفا خرده گیری های سیاسی و غرض ورزانه بوده است؟
شریعتی، بیش از آن که سخنران باشد، نویسنده بود. اما در دوره هایی وجوه شفاهی او همچون سخنرانی های حسینیه ارشاد و کنفرانس های دانشگاهی اش منشأ اثر بیشتری داشته؛ به طوری که این سخنرانی ها به مجموعه جزوات و کتاب و سپس به صورت یک نهضت فکری تبدیل شد و همان طور که می دانیم، این آثار در مقاطع انقلاب در تیراژ میلیونی منتشر می شد. در عین حال، همواره از شریعتی تصور و برداشت های متناقضی صورت گرفته که به آن اشاره می کنم:
۱-یک برداشت این بود که شریعتی یک متفکر خیلی انقلابی، رادیکال و خطیبی شوریده با زبان و خطابه ای تیز است که بیشتر بر شور تکیه داشته تا شعور.
۲-برداشت دیگر، معکوس فهم اول بود که احتمالا با انتشار کتاب کویر پدید آمد و عنوان می شد، شریعتی شخصیتی رمانتیک، تخیلی و گوشه گیر است و متهم به این می شد که این شخصیت وارد عمل، مبارزه و صراحت و کنش سیاسی نمیشده است.
۳- اما پس از انقلاب، بخشی از جامعه شریعتی را معلم و آغازگر بیداری ضداستعماری معرفی و عنوان و این نقد را به او وارد کرد که شریعتی در روشاش، فرهنگ دینی را با یک خوانش انقلابی و اجتماعی متحول کرده ولی این اقدام، باعث شد فرهنگ دینی به ایدئولوژی تبدیل و به یک امر سیاسی تقلیل پیدا کند. یعنی شریعتی، حوزه دین را به امری این جهانی و سطح پایین تبدیل کرده است. نقد دکتر داریوش شایگان در کتاب «انقلاب مذهبی چیست؟» و ده سال پس از آن دکتر عبدالکریم سروش با اثر «فربه تر از ایدئولوژی» جدی ترین نقدهایی است که به آرای دکتر شریعتی شده است.
۴-همزمان با این موارد، موجی از انتقادها از زمان خود دکتر شریعتی پس از انتشار مجموعه اسلام شناسی های دانشگاه مشهد (جلد ۳۰ مجموعه آثار) ایجاد شد که او را متهم به گرایش های اهل سنت می کردند. دکتر می گفت، من از منابع تاریخی اهل سنت استفاده می کنم که آن ها نیز متقابلا این کار را انجام دهند. این رویکرد دکتر شریعتی باعث شد برخی روحانیون عنوان کنند، وجوه شیعی و ولایی شریعتی کمرنگ است؛ انتقادات مرحوم کافی بر منابر از شمار همین موارد محسوب می شود.
آیا همه این نقدها جدی و از سر شناخت آرا و اندیشه های شریعتی بود، یا وجه دیگری می توان برایش قلمداد کرد؟
طبیعتا، نقدهای عالمانه بر آرای شریعتی همواره وجود داشته اما می توان بیشتر آن را موج هایی دانست که سطحی و غیرجدی بودند. در مجموع نقدها و بعضا حملاتی که به شریعتی می شود، چون از زوایا و جوانب مختلف و متضاد است طبیعتا نمیتواند در آن واحد صادق باشد؛ نمونه ای از این ادعا، مستند «معلم انقلاب یا همکار ساواک» است که درباره دکتر تولید شده است. بنابراین با توجه به این که سنت نقد و ارزیابی علمی در فرهنگ، جامعه و حتی میان قشر تحصیلکرده، روشنفکر و پژوهشگر ما ضعیف است، حوزه نقد آرای شریعتی نیز به همین امر مبتلا شده جز همان موارد اندک که اشاره کردم و بیشتر جنجال، هیاهو و مخالفت های سطحی یا بر اساس سوءبرداشت بوده است.
جناب شریعتی، با این وصف آیا می توان گفت آرای و اندیشه های مرحوم شریعتی همچنان ناشناخته است؟
بله دقیقا به همین دلیل که نقدهای جدی و علمی به آرای او صورت نگرفته، می توان گفت شریعتی همچنان متفکر و روشنفکری ناشناخته است.
آقای دکتر، همان طور که شما هم اشاره کردید انتقادها به دکتر علی شریعتی در سطوح مختلف و توسط افراد مختلف صورت می گرفت. بی شک نحوه مواجهه برخی شخصیت ها همچون شهید آیت ا... خامنه ای با دکتر، اندیشه ها و آثارش قابل توجه است و همه مطلعیم که ایشان ضمن این که به بخشی از اندیشه های شریعتی انتقاد داشتند اما معتقد بودند شریعتی همچنان یک چهره مظلوم است و تصریح کرده اند که «هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگه دارند که این ظلمی به اوست.»
حال می خواهم شما به عنوان فرزند ارشد مرحوم شریعتی، به این موضوع بپردازید، آیا شما و خانواده مواجهه ای با شهید آیت ا... خامنه ای داشتید؟
آیت ا... خامنه ای در قبل از انقلاب در مشهد در شمار روحانیون مبارز و از جهت فکری روشن اندیش محسوب می شدند و آشنایی و ارادتی هم به استاد شریعتی و مراوداتی نیز با خود دکتر علی شریعتی و دیگر روشنفکران خراسان داشتند. حتی در مناقشه ای که آن سال ها در خصوص شریعتی و روحانیت پیش آمد، چه بسا ایشان متمایل به دفاع از شریعتی بودند. پس از انقلاب، در مواقع مختلف نظراتشان را درباره شریعتی بیان کردند و او را متفکری مخلص و صادق دانستند؛ البته همواره نسبت به برخی طرفداران او انتقاد و به نوعی می توان گفت درباره او موضعی میانه داشتند. البته در سال های پس از انقلاب، نهادهایی همچون صداوسیما نسبت به شریعتی گزیده گویانه عمل کردند. در مجموع، در دوره انقلاب، چنان که نام دکتر در برخی موسسات و مکان ها همچنان هست، هم مورد قبول و هم مورد مخالفت شخصیت های رسمی نظام بوده است.
من خودم با آیت ا... خامنه ای در جبهه دیدار کردم؛ ایشان از عملیات سوسنگرد بازمی گشتند و من هم که برای کمک در جنگ های نامنظم دکتر چمران رفته بودم، با ایشان گفت وگو کردم. ایشان آن جا خواستند ما نظرات و نقدهایمان را درباره انقلاب و مسائل و پیشامدهای کشور بگوییم.
در واقع، در آن زمان نقد پیروان اندیشه و راه دکتر شریعتی پس از انقلاب، ناظر بر حوزه هایی از جمله این موارد بود؛ چرخش گفتمانی در نظام از نواندیشی دین پیرایی به اصول یا بنیاد گرایی سنتی و شریعتمدارانه فقاهتی متصلب به لحاظ فکری و از جمهوری خواهی مردم سالارانه به انحصارگرایی و اقتدارگرایی و روحانی سالاری به لحاظ سیاسی و سیاست های اقتصادی و سوءمدیریت های اجتماعی به ویژه در منابع طبیعی و انسانی. همچنین توسعه غیر منطبق با مقتضیات اقلیمی و استمرار و بازسازی میراث فرهنگی و دور شدن از تحقق عدالت در دو حوزه حقوقی و اجتماعی.
اما مواجهه خانواده و مرحوم مادرم، به دوره قبل از انقلاب باز می گردد؛ زمانی که پدر در زندان بود، ایشان به خانه ما آمدند و با مادرم دیدار و گفت وگو کردند.
در مجموع، آقای خامنه ای ضمن نقد شماری از اندیشه های دکتر، معتقد بودند که« شریعتی یک چهره پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود، از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت و غفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماع رنج می برد و کوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر زندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند.»
تاريخ : یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۵ | 4:55 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
