دوره‌ای از تحولات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بود که در آن نسل جوان شهری به عنوان نیرویی پویا در شکل‌دهیٍ جنبه های زندگی تجددگرا و فضای اجتماعی تحول یابنده، نقش ایفا می کرد. در شمال خراسان، بجنورد، مرکزی برای ابراز خلاقیت های تولید و هنر شده بود. هنجارهای سنتی تا حدودی کم اثر شده بودند. عکس‌های سیاه و سفید با ژست های پاریسی و هالیوودی گرفته می شد. زنده‌دلی و روحیات امید آفرین، فضای زندگی را روشن می نمود و اشتیاق جوانان را برای ابراز سبک ها، شیوه ی زندگی و فردیت خود نشان می‌داد اما میزان رشد معنوی شهر و مردم و حدود مردمگردانی امور را باید در جستار دیگر و با نظر کارشناسی همه جانبه و عاری از تعصب، ارایه نمود.


عکاسی در بجنورد به‌ویژه نمادین بود. زیرا انرژی خام و پر هیجان‌ دوره‌ای که در آن مد و فرهنگ با هم تلاقی کرده بودند را به تصویر می کشید. با نگاهی به تصاویر گرفته شده در آن سال ها، لحظات خاصی از شور و غرور و امید را در زمان دگر شونده می توان ملاحظه نمود. این حس ها در ما نیرومند و خرید دوربین و گرفتن عکس از صحنه ها و مناظر و تیپ ها برای خیلی از مردم، آرزوی بزرگی بود. دوربین های کداک آلمانی و لوبیتل روسی در فروشگاه ی لوازم عکاسی، تماشاگر را به خرید آن ها بر می انگیخت. اولین دوربین که در سال ۱۳۵۰ خریدم دوربین کداک ۱۳۴(Kodak 134) بود.


ماشین‌های دوج، شولت(Chevrolet)، فیات با طراحی‌های زیبا و قدیمی به آرامی از خیابان ها عبور می‌کردند. میزان دوچرخه ها زیاد بود.
تاکسی ها تا سال ۱۳۴۸ فیات بودند و بعد پیکان های تولید داخل، جزو تاکسی های شهر شدند و دیگر شمار درشکه ها، اندک بود.
دور میدان کارگر، فروشگاه نقدی پور، دوچرخه های هرکولس انگلیسی و آلکا و اطلس هندی را به نمایش گذاشته بود و فروشگاه شیخ نژاد نیز روبروی سینما مولن روژ دوچرخه و موتور عرضه می کرد. دوچرخه برای ما چونان اتوموبیل زیبایی بود و بسیاری از جوانان و دانش آموزان، توان خریدش را نداشتند.
دوچرخه‌ها اغلب، تَرکی در پشت داشتند و ما وسایل یا اقلام خریداری شده یا بار را بر آن می بستیم و حمل می کردیم.
کافه‌ها و قهوه خانه در حال توسعه بودند. کافه ها چای و آبگوشت و چلو کباب عرضه می کردند. رستوران ها و هتل ها در حال گسترش بودند. کافه ی محبوب علیشاه در نوع خود، طرفدارانی داشت و شماری درویش و مرید او در آنجا دیده می شدند.
معماری ساختمان های شهر ترکیبی از قدیم و جدید شده بود. هنوز عمارت کاروانسرا در راسته ی بازار اصلی، درخور استفاده بود و چند مغازه درکوچه و خیابان اصلی جزو پلاک کاروانسرا بودند. در محله های پای توپ و ساربان محله، هنوز آثار بنای قدیمی ملاحظه می شد. برخی ساختمان‌های دیگر نیز آثار تاریخ یک سده ی پیش را بر چهره داشتند. ارک سردار، اداره قند و شکر، بیمارستان و تالار آینه، عمارت بش قارداش که آثار تاریخی محسوب می شوند.
در دوران رضاشاه، برخی ساختمان های اعیان و مدارس با ساختار و معماری مدرن‌، احداث شده بودند. تابلوهای فروشگاه‌ها و کافه‌ها با فاصله‌ های متعارف، روشن می‌شدند و نور ملایمی به فضای خیابان ها می‌افکندند. تابلوی نئونی نیز در برخی مغازه ها به چشم می خورد.
نانوایی تافتونی بابا علی نیستانی، مشتری فراوان داشت. شمار نانوایی های سنگک نیز بسیار بود. سنکگی آقای مشکینی که از مهاجران آذری بود، در محدوده فلکه اصلان خان، اول خیابان فردوسی، نان مشتریان بخش جنوب غرب شهر را تامین می کرد.
بنا به آنچه ارایه شد، دورانی از نوگرایی و دگرگونی که پیشتر فرا رسیده بود، استمرار داشت. آثار حکومت های سده های پیش محو شده، اما هنوز در خاطره‌ها بودند. شهر پر از امکان و فرصت شده بود و هر گوشه ای از آن، ظرفیت کسب و کار جدید را فراهم می کرد. در نتیجه، هر برخورد اتفاقی با دوستان در شهر و هر برنامه ی فراغتی که در گوشه‌ و کنار شهر گذرانده می‌شد، خیال را به دنیاهای جدید می کشاند.

در اواسط دهه ی ۵۰ تلویزیون به صحنه زندگی آمد و مردم سرگرم تماشای اجراهای موسیقی و سریال‌های دوبله شده یا تولید داخل شدند. سینما ها بازار پر رونق و شورانگیز داشتند. رقابت عکاس‌ها در سطح شهر، بسیار معنامند بود. عکاسخانه‌ها اغلب نام های نو و برخی نام غربی داشتند: استودیو عکاسی شاهین، عکاسی شمس، عکاسی هالیوود، عکاسی حیاتی، عکاسی نور و صدا، عکاسی گرمه ای و عکاسی پارس. بیشتر این ها، در حوالی چهارراه «چه کنم» یا مخابرات امروز قرار داشتند.
باغ‌ها، سایه‌ ی دیوارها و پارک‌ها در ایام امتحان خرداد ماه، محل درس ـ خواندن دانش آموزان بودند. درس‌های حفظ کردنی، در حال قدم زدن و خواندن با صدای کم و بیش بلند آموخته و به حافظه سپرده می‌شدند. این سنت دلپذیر و نشاط انگیز گاهی با دلهره و اضطراب دانش آموزان همراه بود. این روش، هنوز در سراسر ایران تکرار می‌شود. نشاط و شکوه ویژه ی آن همواره مرا وسوسه و ترغیب می‌کند تا مطالعه کردن، نوشتن یا ترجمه کردن را در فضای باز، انجام دهم و گاهی توفیق چنین امری، حاصل می‌شود. بی گمان، ما به فراگیری پیوسته، نیازمندیم. راهی مطمئن تر و اعتلایی تر از راه دانش ـ آموزی، مدارا، مروت و پایبندی به قانون و اخلاق اجتماعی و انسانی نیست.
باری، بجنورد سخن ها برای گفتن دارد. در این جا، سخن را کوتاه می کنم و این نکته مهم را یاد می شوم که در برابرش، وظیفه ـ مند هستیم و باید به طرق مقتضی، همنشین، همسخن و همدردش باشیم.




تاريخ : چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ | 10:6 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |