
نام خیابان چقدر زیبا و با مسماست ..خیابان تربیت، جنب سالن گلشن، کتابخانه آیت الله موسوی بجنوردی.
وارد حیاط می شوم از درِ دو لَت شیشه ای که عبور می کنم در همکف، سمت راست خزانه کتاب است با خانم امیری کتابدار خوب کتابخانه سلام و احوالپرسی ای کرده از پله ها بالا می روم.
به نشانه ی ادب و احترام قبل از ورود با پشت دست بر در ورودی آهسته ضربه ای می زنم اما به دلیل پوشش چرمی بر روی در، صدائی نه خودم می شنوم و نه پشت دری ها، وارد می شوم. در قسمت روبرو خانم هایی می بینم که گیس به گیس نشسته اند و در قسمت پشت به درِ ورودی هم آقایانی که سبیل به سبیل نشسته اند.

در صدر نشست، دبیر خوش اخلاق و خوش مشرب انجمن، جناب استاد سیدی زاده بر کرسی جلسه جلوس کرده اند. نام ایشان اگر عبدالدقیق می بود بامسماتر بود چون در این مدت چهل سالی که افتخار شاگردی شان را دارم هنوز ندیدم یک بار، یک دقیقه تاخیر کنند همیشه در همه جا و در همه حال سر موعد حی و حاضر هستند.
جناب عبدل..ببخشید جناب آقای سیدی زاده در عنفوان نوکهنسالی به سر می برند اما بیش از نصف عمر خود، یعنی چهل و اندی سال است که خاک انجمن ادبی عارف بجنوردی و انجمن کتاب خوانی را خورده و همچنان می خورند. در این مدت متاسفانه تعدادی از یاران ایشان به دیار باقی شتافته اند و تعدادی دیگر هم به دیار اقاقی.

همسر ایشان خانم لنگری گویی بچه ی ناف انجمن هستند و همیشه در وسط جلسه می نشینند و هنگام معرفی کتاب که وقت آن معمولا ده دقیقه است اما ایشان گویی از رانت استفاده کرده و بیش از آن صحبت می کنند و بماند که به عنوان سرریز در تایم دیگران هم حرف هایی البته مفید می زنند.

شروع جلسه معمولا با خانم رستم نژاد از خانم های با شخصیت و فرهیخته ای از دیار مردمان خونگرم بیرجند است که در دهه ی های شصت و هفتاد به جرات می توان گفت با بیش از ۸۰ درصدِ از مردم بجنورد تلفنی صحبت کرده اند. شاهد بر این ادعا اینکه ایشان متصدی تلفن ۱۱۸ مخابرات بجنورد بودند و همه هفته با شعری ناب از سروده های خود و یا سروده ای انتخابی، ما را مست شنیدنش می کند.

نوبت به آقایی که شبیه ویگن است می رسد که کتاب معرفی کند. انصافا اگر شبیه ویگن نیستن شبیه بزرگ علوی که هستند! جناب روشن روان مرد خوش چهره و خنده روی مجلس که با معرفی کتاب هایی همه را مستفیض می کنند اما بر ما آشکار نیست چرا ایشان که همیشه با همسر مهربان خود سرکار خانم عطائیان تشریف می آورند در کنار هم نمی نشینند و همچون سربازان دو جبهه ی متخاصم روبروی هم قرار می گیرند. اما این قرار گرفتن در دو جبهه ی ایشان نشان از عداوت و دشمنی نیست چون هر دو، شب ها در یک سنگر می خوابند.

جناب استادی، استاد در فن بیان و استاد در فن گفتار، شیوا و بسیط خلاصه ی کتاب خود را که بر روی انبوهی ورقه ی A6 نوشته اند شروع به معرفی می کنند و چقدر هم زیبا و سلیس اما طویل سخن می رانند. هنگام معرفی کتاب توسط ایشان، تعدادی از دوستان حاضر هم مرتب به ساعت دیواری نصب در سالن می نگرند.

در نوبت دیگر خانمی آرام که همه ایشان را به خانم سنایی می شناسیم شروع می کنند قبل از شروع یا یک خاطره یا حکایتی از همسایه ی طبقه بالا می گویند و یا یک خاطره ای با دختر خاله خود که به سفر شمال رفته اند تعریف می کنند سپس با همان متانت و ظرافت و صدای آرام خود کتاب معرفی می کنند.

خانم بابا نژاد هم از اعضاء بسیار خوش اخلاق و جوان نشست هستند، قبل از هر حرفی ابتدا با چهره ای بشاش می خندند و سپس شروع به صحبت می کنند و با تسلط کامل کتاب خود را برای دیگران بازگو می کنند.

از آرامی و خوش بیانی ناب جناب حسینی دیگه نگیم که آدم وقتی کنار ایشان می نشیند یک احساس خاصی از آرامش پیدا می کند و ایشان با همان صدای آرامی که گفته شد، بسیار زیبا کتاب را برای دیگران می نمایانند.

خانم ناهیدی، کتاب ها و صحبت های ایشان چنان متفاوت و منحصر به فرد است که انگار ایشان قبل از آدم و حوا در این دنیا می زیسته اند و بعداز این هم خواهند زیست و به زبان ساده تر اینکه چنان مسلط از روش های درست زیستن با کمک از ماورای طبیعه می گویند که انگار نه انگار قصد ترک این دنیا را دارند. خلاصه! احدی از آحاد جلودار ایشان نیست الا خانم تبری!

خب گفتیم خانم تبری، هنوز بین علمای همین جلسه اختلاف و تشکیک است که فامیلی ایشون با کدامین ت صحیح است، با ت یا طا، کسی تا نوشتاری اش را نبینند نداند. ایشان خانمی مودب، موقر، با تلفیقی از سواد آکادمیک و سواد تجربی که از نظریه دهندگان و منتقدان قهار جلسه هستند. فقط در روزهایی که خودِ ایشان کتاب معرفی می کنند دیگران قدری مصون از انتقادات شون می مانند و الا به قول عوام حتما با یک گیری، معرف کتاب را به چالش می کشند.

اما کاپیتان میدان و محفل، خانم دولو یا صارمی، خانمی با ظرفیت بالا، شوخ طبع و علی رغم سن بالا، پرانرژی و بشاش که هنگام ورود به سالن مجمع، معمولا زیر بغل خود شکلات یا بیسکوئیتی و یا قندفیتی دارند وارد شده با صدای بلند سلام داده و در مجاورت استاد جلوس می کنند.

آقای جهانی که بیشتر آقا شایان صدایش می کنیم همیشه بی خَب و خجو ساکت و آرام بر روی صندلی می نشینند و فقط مستمع هستند. ما هم خدا را شاکریم که لااقل دوتا گوش مفت بیشتر در کنارمان داریم که برای راندن سخن بر سر شوق آییم.

اما آقای جنگجو، نامشون قدری خشن می نماید اما علی رغم نام، خیلی آرام هستند و در نوبت معرفی کتاب با صدای آهسته بصورت خیلی خلاصه و مفید کتاب معرفی می کنند.

آقای قنبری مرد خوش اخلاق محفل اگر کتاب برای معرفی نداشته باشند در صندلی خود ساکت نشسته و به محض شنیدن صدای الله اکبر از جا برخاسته جلسه را ترک می کنند از برای گذاردن هفتگانه، به درگاه باریتعالی!

خانم شیرزاد، اگر بخواهیم هنرهای این خانم فرهیخته و آرتیست را بشماریم و معرفی کنیم می بینیم به ازای هر انگشت شون یک هنری دارند و شاید یک جلسه برای معرفی ایشان کم باشد. از دوبلوری ایشون بگوییم یا از منبت کاریشون؟ از هنر نویسندگی شون بگوییم یا از انواع سبک نقاشی ها شون؟ از هنر سفالگری شون سخن به میان آوریم با از تصویربرداریشون؟ و وقتی هم کتابی معرفی می کنند با بالا و پائین بردن تُن صدای خود همه را محسور نوع خوانش زیبای خود می کنند.

بویییی! داشت یادم می رفت خانم اکبری، شاعر ترک زبان و عضو چندین انجمن ادبی که بخاطر مجال کم، در اینجا از ذکر نام انجمن ها پرهیز می شود. ایشان گاهی کتاب معرفی می کنند و گاهی هم از سروده های زیبای خود چه به فارسی و چه به ترکی قرائت می کنند و ماهم با جان دل نوش می کنیم.

خانم آدینه زاده، این خانم هم کم از خانم اکبری ندارند و با عضویت در انجمن های گوناگون نقش پر رنگی دارند. هر از گاهی کتابی معرفی می کنند و گاهی هم مستمع خوبی هستند.

آقای حسن زاده یا همان اکبرآقای خودمان هم بهمراه همسرشون خانم قربانی پای ثابت نشست ها هستند.

خانم قلی زاده را زیاد نمی شناسم اما اخوی ایشان علی آقا را چرا، علی آقا شخصی باسواد سیاسی اجتماعی بالا و با مرام اصلاح طلبی، اما از ظواهر خانم قلی زاده چنین برمی آید که عکس برادر خود، اصولگرا باشند و شاید هم نباشند.

از آقای جوان دیگه نگویم که از صبح تا شب سروکار ایشان با کتاب است و کتاب. خودشان هم همچون فامیلی شان جوان هستند و جویای نام و فعال در عرصه های ادبی و برگزاری نشست های فوق العاده و سمینارها. جناب جوان همچنان استعداد پیشرفت و رسیدن به سکوهای بالاتر ادبی را دارند.

آقای برزگر شخصیتی با کلاس با اتیکت و در عین حال ساده و خاکی. اگر کتابی برای معرفی داشته باشند ماشالا با صدای رسای خود نیازی به روشن کردن دکمه میکروفن ندارند. جناب برزگر گاهی تنها و گاهی هم با همسر محترم خود سرکار خانم چویی در نشست ها حاضر می شوند.

اندک مدتی است که سعادت یار شده با جناب سعادتی آشنا شویم. گاهی از مذهب سخن می رانند گاهی از سکولاریسم من نمی گویم خدای ناکرده یکی به میخ میزنند یکی به نعل، اما از سخنانشون چنین بر می آید.
دکترین معرفی کتاب های ایشان بیشتر حول محور جماعت نسوان است، حال، لَه نسوان است یا برعلیه آنان، نگارنده چیزی نمی داند.

خانم مجاهد، این خانم خوش اخلاق و باکلاس مدتی کمی است که در جلسات حاضر می شوند. اما بر کسی پوشیده نیست که ایشان از خانواده های اصیل، خوش نام و بافرهنگ شهرمون هستند و در هفته های آتی قطعا از صحبت های ایشان بیشتر خواهیم شنید. در اینجا جا دارد از خواهر محترمشون آذرخانم هم یادی کنیم که در دهه ی هشتاد از دوستان فضای مجازی در دنیای وبلاگ بودند و همیشه از بجنورد قدیم می نوشتند.

جناب سبحانی، ادیب، کاتب، به روز، شیک، با کلاس و معلم، کم میگوید که زیاد بشنود.با تن و لحن صدایی که خاص خودشون است و چقدر هم لحنی قشنگی دارند.مخاطب را جذب صحبت های خود که همانا معرفی کتاب باشد می کنند.و جانم براتون بگه که ایده همین مطلب هم از ایشان است.

آقای ذبیحی هم از دوستان تازه وارد شده به جرگه ی کتابخوانان هستند و قطع یقین، دوستان حاضر بعدها بیشتر از ایشان خواهند شنید و خواهند آموخت.

جلسه گاهی میزبان دوستان جدیدی هم هست. از جمله خانم دلشاد، آقای زهره بجنوردی و چند دوست دیگر..

جلسه یک استاد ورزشی بی بدیلی هم دارد که به دلیل مشغله کاری و درگیر با مسائل آموزش های مختلفی ورزشی، قریب یکسال است که نتوانسته اند در نشست ها حضور یابند و ایشان کسی نیست بجز استاد محمد آزادبیگی.

اختتامیه جلسه هم همیشه با آقاپسر خوش مرام، خوش اندام، خوش مشرب محفل که مرد افضلی هم است اما بیشتر او را با نام محمدعلی می شناسند.
بقول خانم صارمی ممدلی هییییی! حسن ختام جلسه با انتخاب شعری زیبا از سعدی یا حافظ یا پروین که جناب افضلی می خوانند.

روزی یک نفر گفت: این همه می روید به نشست کتاب خوانی براتون آب و نون هم دارد؟ به ایشان پاسخ داده شد بلی هم آب دارد هم نون، جناب برادران عزیز از اول جلسه تا آخر جلسه بی ریا و بدون چشمداشتی مرتب صدای جرینگ جرینگ استکانهایی که موزیک متن جلسه است بگوش می رسد و با پذیرایی چایی و دمنوش نمی گذارد کسی تا آخر تشنه بماند و همچنین خانم میرزایی هم با سبد چرخ داری مملو از فطیرهای خوشمزه و دیگر اقلام خوراکی با قیمتی بسیار مناسب در خدمت دوستان هستند. اینگونه است که جلسه ما هم آب دارد و هم نون.
خب! رسیدیم به ته قصه می دونم خسته شدید ایرادی ندارد. این اتفاق هر ۲۰ سال یکبار در انجمن ها رخ می دهد و به تحملش می ارزد.

و اما در خاتمه گفته شود در میان این همه که نام برده شد و همه هم فرهیخته، یک بهمریخته ای هم داریم که میکروب کشف نشده و گمنام است که همیشه با مطالب و حرف های مهمل خود مزاحم نشستگانِ نشست می شود او از خود هیچ ندارد اما هرچه دارد از همسری مهربان سرکار خانم علی آبادی دارد که قهوه یا چایی او را بهنگام نوشتن به سبب سرد شدن چندین نوبت عوض می کند. او کسی نیست جز همین نگارنده!
(علی اکبر رحمانی)
.
تاريخ : جمعه نهم مرداد ۱۴۰۵ | 5:59 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
