آن دم كه مرا مي زده در خاك سپاريد
زير كفنم خمره اي از باده گذاريد
تا در سفر دوزخ ازين باده بنوشم
در خاك من از ساقه ي انگور بكاريد
آن لحظه كه با دوزخيان كنم ملاقات
يك خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر كه در خاك ننوشيدم ازين باده ي ساقي
بنشينم و با دوزخيان كنم تلافي
جز ساقر و پيمانه و ساقي نشناسم
بر پايه ي پيمانه و شادي ست اساسم
گر همچو هماي از عطش عشق بسوزم
از آتش دوزخ نهراسم! نهراسم!
چكامه: پرواز هماي
تاريخ : چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ | 16:56 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
