سیم‌های خاردار شکستند؛ خاطره‌ها نه!

بجنورد - ایرنا - مردانی که روزی جوان و امیدوار راهی جبهه شدند، سال‌ها بعد با موهایی سپید و قلبی سرشار از خاطرات تلخ و شیرین اسارت به وطن بازگشتند؛ اما قامتشان همچنان بوی آزادگی می‌داد.

به گزارش ایرنا، ۲۶ مردادماه ۱۳۶۹ از ماندگارترین روزهای تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که پس از سال‌ها چشم‌انتظاری، نخستین گروه از آزادگان سرافراز به آغوش میهن بازگشتند و خاک وطن، قدم‌های مردانی را بوسید که سال‌ها دور از خانه، اما نزدیک به خدا و آرمان‌هایشان زیسته بودند؛ مردانی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، «آبروی ملت ایران را حفظ کردند».

آزادگان، روایت زنده ایمان و استقامت‌اند؛ انسان‌هایی که در روزهای سخت دفاع مقدس با دستانی گاه خالی و قلب‌هایی سرشار از توکل در برابر دشمن ایستادند و اجازه ندادند زنجیر اسارت، زنجیره ایمانشان را از هم بگسلد.

آنان در جبهه‌های جنوب و غرب، از بانه و مریوان تا خرمشهر و شلمچه، از آبادان و سوسنگرد تا دهلاویه و هویزه، در کنار سیم‌های خاردار و میدان‌های مین، برای دفاع از خاک و اعتقاد خود ایستادند.

سیم‌های خاردار شکستند؛ خاطره‌ها نه!

اسیر بودند، اما تسلیم نشدند

اسارت در قاموس آزادگان هرگز به معنای شکست نبود. آنان در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق، زیر فشار شکنجه‌های جسمی و روحی، کمبود غذا، جراحت، بیماری و دوری از خانواده، باز هم قامت ایمان را خم نکردند.

آنان همان‌گونه که در میدان نبرد از خاک وطن دفاع کرده بودند، در اردوگاه نیز از عزت، ایمان و هویت ایرانی و اسلامی خود پاسداری کردند.

چه بسیار شب‌هایی که آزادگان با یاد خانواده، مادر، همسر و فرزند، اشک ریختند و چه بسیار سحرهایی که با نام خدا و امید به آزادی سر کردند. برای آنان، قرآن و دعا تنها همدم لحظه‌های تنهایی نبود و برابر دیوارهای بلند اسارت پناهگاهی بود.

آزادگان از دل سال‌های تلخ اسارت بازگشتند؛ با زخم‌هایی بر تن، خاطراتی سنگین در دل و ایمانی که در سخت‌ترین روزهای اردوگاه‌های بعثی نیز خاموش نشد

آزادگان، پیام‌آوران صبر بودند؛ مردانی که در سخت‌ترین شرایط، به ما آموختند می‌توان جسم را در بند کشید، اما ایمان و اراده انسان را نمی‌توان به اسارت گرفت.

در میان این قافله سرافراز، نام عبدالحسین زارعی، آزاده خراسان شمالی و ساکن شهرستان شیروان یادآور یکی از همین روایت‌های تلخ و شیرین است.

متولد ۱۳۳۶، تنها فرزند خانواده بود؛ اما دلش برای حضور در جبهه می‌تپید. نگرانی از خانواده و دلبستگی به پدر و مادر، تصمیم را برایش دشوار کرده بود.

زارعی سرانجام برای انتخاب راه، قرعه را به میان آورد؛ سه گزینه روی کاغذ نوشت: رفتن به جبهه، بازسازی منازل جنگ‌زده یا در خانه ماندن. کاغذها را در کلاه پدر گذاشت و دخترش کلاه را نزد پدربزرگ برد و قرعه به نام جبهه افتاد؛ گویی تقدیر، او را به سوی میدان حق علیه باطل فراخوانده بود.

زارعی با اعتقاد به اینکه نباید سلاح حق در برابر باطل بر زمین بماند، آرپی‌جی را انتخاب کرد؛ سلاحی که آن روزها در دست بسیاری از جوانان مومن این سرزمین، نماد ایستادگی بود.

سرنوشتش در عملیات خیبر تغییر کرد و دشمن از دو طرف نیروهای ایرانی را محاصره کرده بود. مهمات به پایان رسیده بود و بسیاری از همرزمانش شهید یا اسیر شده بودند. زارعی برای برداشتن سلاح یکی از همرزمان شهیدش خم شد که گلوله‌ای به زانوی راستش اصابت کرد و لحظاتی بعد، نیروهای بعثی او را به اسارت گرفتند.

آنچه پس از آن آغاز شد، فصل دیگری از رنج بود؛ انتقال به اتاقی کوچک که حدود یکصد اسیر در آن جای داده شده بودند، ماه‌ها بدون تعویض لباس‌های خون‌آلود، گرسنگی و محرومیت؛ اما در میان همه این تلخی‌ها، چیزی همچنان پابرجا ماند: ایمان.

برگ دیگری از تاریخ در روز بازگشت آزادگان

روزی که وطن آغوش گشود

شهباز سعیدی، آزاده دیگری از خراسان شمالی و ساکن روستای ناوه بجنورد، نیز روایتگر سال‌های سخت اسارت است. او در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۶۵، در حالی که از ناحیه سر و پا مجروح بود، به اسارت نیروهای رژیم بعث درآمد و پس از حدود دو ماه بستری بودن در یکی از بیمارستان‌های عراق، به اردوگاه شماره ۹ رمادی منتقل شد.

سال‌های اسارت برای او و دیگر آزادگان، سرشار از درد و دلتنگی بود؛ اما در میان تمام خاطرات تلخ، یک خاطره همچون خورشید می‌درخشد؛ روز بازگشت.

پشت سیم‌های خاردار اردوگاه‌ها، مردانی روزهای دشوار گرسنگی، بیماری، شکنجه و دوری از خانواده را سپری کردند؛ اما در همان تاریک‌ترین لحظه‌ها، امید به بازگشت را زنده نگه داشتند

روزی که دیگر سیم‌های خاردار پشت سرشان ماند؛ روزی که مرز، پایان سال‌های غربت شد؛ روزی که مادران چشم‌انتظار، پدران پیرشده، همسران صبور و فرزندان قدکشیده، دوباره عزیزانشان را در آغوش گرفتند.

۲۶ مرداد، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یک وعده به یادماندنی است؛ وعده‌ای که پس از سال‌ها انتظار محقق شد. آن روز، جاده‌های وطن به استقبال پرستوهایی رفتند که سال‌ها در قفس دشمن مانده بودند. شهرها آذین بسته شدند، اشک و لبخند درهم آمیخت و ایران، فرزندان مقاوم خود را دوباره در آغوش گرفت.

چه زیبا بود لحظه‌ای که آزادگان پا بر خاک میهن گذاشتند؛ گویی خاک ایران نیز سال‌ها منتظر قدم‌های آنان مانده بود. گویی مادر وطن، پس از سال‌ها دوری، فرزندانش را در آغوش می‌کشید.

آزادگان آمدند؛ با زخم‌هایی بر تن و خاطراتی سنگین در دل، اما با قامتی بلند و ایمانی استوار. آمدند تا به ما یادآوری کنند آزادی، آسان به دست نیامده است و امنیت امروز، حاصل فداکاری انسان‌هایی است که روزی همه زندگی خود را برای این سرزمین و ارزش‌های آن فدا کردند.

خراسان شمالی نیز در دوران دفاع مقدس بیش از سه هزار شهید تقدیم انقلاب کرده و بیش از ۳۵ هزار رزمنده در عملیات‌های مختلف حضور داشته‌اند. امروز نیز نام ۳۹۷ آزاده، بیش از هفت هزار جانباز و هزاران ایثارگر این استان، بخشی از حافظه پرافتخار مردم این دیار است.

۲۶ مرداد، روز آزادگان است؛ روز مردانی که سال‌ها در اسارت بودند اما دلشان آزاد بود؛ مردانی که دیوارهای اردوگاه نتوانست ایمانشان را محصور کند.




تاريخ : دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۵ | 10:36 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |