.در دهه شصت ما که ساکن خیابان کوروش کبیر(چمران فعلی) بجنورد بودیم، بیشتر عکس گرفتن ما در عکاسی موسوم به عکاسی عارف بود که در حاشیه خیابان چمران در طبقه فوقانی یک مغازه بود.
نگارنده اگر اشتباه نکند سال تاسیس این عکاسی سال ۱۳۵۶ بود.
متصدی عکاسی، آقایی خوش برخورد، خوش اندام، خوش پوش و خوش بیان بودند. با بجنوردی ها انگار فرق داشتند. تن صدای خاصی داشتند که بیشتر شبیه صحبت کردن تهرانی ها بود تا بجنوردی ها.
محوطه عکاسی کوچک اما شیک بود.
مشتری به قسمت آتلیه می رفت که هیچ دریچه و پنجره ای به هیچ طرف نداشت و آنجا باید آماده می شد.
یک آیینه نیم قد که کمر به بالا را نشان می داد. یک شانه و برس در دسترس بود که تمام مشتری ها چه آقا و چه خانم با همان شانه یا برس موهای خود را شانه می زدند و احیانا برخی آقایان محاسن خود را مرتب می کردند.
یک یا دو عدد کت مشکی بر میخی آویزان بود که برای گرفتن عکس پرسنلی آماده بود و در صورت نیاز مشتری آن را می پوشید.
در اوایل تاسیس عکاسی چند تا کروات هم از چوب لباسی آویزان بود و افراد در صورت لزوم برای زینت آن را بر گردن می بستند.
شاسی زنگ اخباری هم در دسترس بود که روی آن نوشته شده بود "بعداز آماده شدن زنگ برنید"
آماده که می شدیم زنگ می زدیم گاهی جناب عکاس سریع می رسید و گاهی هم به دلیل مشغله کاری دیرتر می آمد و بعضا پیش می آمد مشتری چندین نوبت زنگ را بصدا در آورد.
عکاس با نگاتیوی وارد می شد و برای گرفتن عکس ابتدا وارد تاریکخانه که یک محفظه ای بود همچون پرو لباس اما خیلی کوچکتر که هیچ نوری نباید داخل آن می تابید حتی نوری به اندازه نازکی سوزن و فقط عکاس به تنهایی داخل آن می رفت و در آنجا بود که نگاتیو را بر قسمت مخصوصی سوار کرده و بیرون آمده و نگاتیو سوار شده را بر روی قسمت اصلی دوربین نصب می کرد و همیشه برای ما تعجب برانگیز بود که در آن محوطه تاریکی مطلق که نور نباید به نگاتیو بخورد عکاس چطوری کار می کرد.
بعداز این مراحل می آمد پرده مورد نیاز پشت طرف را می کشید که زمینه عکس را تعیین می کرد. سپس دوتا چراغ که در طرفین دوربین به سمت عکس گیرنده بود را روشن می کرد. در عکس های سیاه و سفید فقط دو پرده به رنگ های سیاه و سفید بود اما برای عکس های رنگی پرده های آبی و قرمز هم موجود بود.
اکثر عکس گرفتن های اون موقع در عکاسی ها برای گرفتن عکس پرسنلی برای ثبت احوال، مدارس و غیره بود که همه هم سیاه و سفید بودند.
در آخرین مرحله عکاس می آمد جلوی شخص عکس گیرنده و با هر دو دست خود سر فرد را با بالا و پائین دادن و یا به چپ و راست دادن تنظیم می کرد و می رفت پشت دوربین و آماده می شد برای عکس انداختن و با گفتن یک دو سه و توصیه به اینکه پلک نزن شاسی را که به یک سیمی وصل بود فشار می داد.
دو هفته باید صبر می کردیم تا اینکه عکس حاضر شود.
گاهی پس از صبر دو هفته ای می رفتیم که عکس هارو بگیریم عکاس می گفت: متاسفانه چشماتون بسته شده و دوباره باید عکس بگیریم.
و انتظار و صبر دو هفته دیگر برای آماده شدن عکس.
(علی اکبر رحمانی)
بہڪانال قزل چشمه بپیونـﺪیـﺪ
┄┄┅┅┅┅┄❅💠❅┄┅┅┅┅┄┄
تاريخ : دوشنبه دوم شهریور ۱۴۰۵ | 11:41 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
