ديباچه:

«آمديم، جنگيديم و رفتيم!» از اين کوتاه تر نمي شد. اين جمله اي است که يکي از فرماندهان سال هاي افتخار دفاع مقدس در لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) در پاسخ به سوال خراسان بر زبان مي راند و شرح و توصيف آن مي شود گپ و گفت ۴ ساعته گزارشگر خراسان، با ۳تن از افتخارآفرينان آن روزگار. کساني که شاهدان آن روزهاي آتش و خون بوده اند و امروز با مويي سپيد به افتخار بازنشستگي نايل آمده اند. صحبت که مي کنند با چنان حرارت خاصي سخن مي گويند که برق نگاه شان را مي تواني در چشمان خسته اما تيزبين شان ببيني...

پيشکسوتان جنگ و جهاد و دوران پرافتخار دفاع مقدس، گنجينه هايي هستند که بايد قدر آنها را بدانيم و چه خوب مي گويد يکي از آنان که «فردا اگر خداي نکرده دچار آلزايمر (فراموشي) شويم و يا مشکل ديگري پيش بيايد تکليف همه اين خاطرات و روايات ناگفته و گفته چه مي شود؟!...» و چه کسي مي تواند پاسخ اين سوال را با قاطعيت بدهد...

قبل از هر چيز لازم است از امير سرتيپ دوم بازنشسته «روح ا... سروري» و سرگرد بازنشسته «سيدمهدي هاشمي» که هماهنگي هاي لازم را براي برگزاري اين نشست هاي اختصاصي انجام داده اند، کمال تشکر و امتنان را داشته باشيم...

حکايت شيرين رشادت هاي لشکر ۷۷ پيروز ثامن الائمه (ع) در نخستين محاصره آبادان

برخلاف آن چه شنيده بودم شهر آبادان که به دليل موقعيت استراتژيک و خاص و پالايشگاه نفت اهميت ويژه اي داشته است، ۲ بار در محاصره کامل لشکريان بعث عراق قرار مي گيرد. نخستين محاصره آبادان در همان روزها و ماه هاي ابتدايي هجوم ددمنشانه و ۸ساله عراق به جمهوري اسلامي ايران رخ مي دهد. دومين محاصره آبادان که به «عمليات حصر آبادان» معروف است نيز در ماه هاي بعد اتفاق مي افتد. طبق گفته هاي سرهنگ بازنشسته ستاد «ابراهيم بانژاد» که از ۹۸ماه دفاع مقدس،۹۴ماه آن را در مناطق عملياتي مشغول نبرد با صداميان بوده است، رشادت هاي لشکر ۷۷ پيروز ثامن الائمه(ع) در نخستين محاصره آبادان، چنان بوده که باعث جلوگيري از سقوط اين شهر مهم در همان ماه هاي ابتدايي دفاع مقدس شده است.

سرهنگ بازنشسته «ابراهيم بانژاد» متولد سال ۱۳۲۸ در مشهد مقدس است.وي سال ۱۳۷۹ به افتخار بازنشستگي نايل آمده و دوران حضورش در مراکز عملياتي دفاع مقدس، از مهرماه ۱۳۵۹ تا خردادماه ۱۳۶۹(با احتساب ماه هاي پس از اجراي قطعنامه ۵۹۸) ۱۱۲ماه بوده است. وي که در دوران دفاع مقدس به ترتيب فرمانده آتشبار توپخانه، افسر عمليات گردان توپخانه، معاون گردان توپخانه و فرمانده گردان توپخانه لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) بوده است، سال ۴۹ وارد ارتش شده و داراي ۲ پسر و يک دختر نيز هست. حکايت او را از آن روزها از همين جا دنبال کنيد...:

نخستين يگان رزمي که وارد آبادان شد، گروه رزمي ۱۵۳لشکر ثامن الائمه (ع) بود

درست يادم هست ۳۱ شهريورماه سال ۵۹ ارتش عراق، ناگهان به کشور جمهوري اسلامي ايران حمله ور شد. من آن زمان با درجه سرواني، فرمانده آتشبار توپخانه گروه رزمي ۱۵۳ لشکر ثامن الائمه(ع)، به فرماندهي سرهنگ کهتري (امير سرتيپ کهتري- امروز) بودم. مهرماه دستور حرکت به سوي مناطق جنگي به ما ابلاغ شد. به ياد دارم در آن زمان ميان بدرقه به يادماندني مردم مشهد و جمعي از مسئولان و استاندار وقت (دکتر حسن غفوري فرد) با قطار عازم مناطق عملياتي شديم. ۲۳ يا ۲۵مهرماه بود که به اهواز رسيديم و در آن زمان، عراقي ها تا نزديک کارخانه «نورد اهواز» (۲۰کيلومتري اهواز) پيشروي کرده بودند. به دستور جانشين وقت فرمانده نيروي زميني ارتش (شهيد فلاحي) من به اتفاق سرهنگ کهتري و سروان فروزمند و يگان رزمي به ماهشهر رفتيم. اولين يگان رزمي که در ميان استقبال مردم بومي آبادان وارد اين شهر شد، يگان رزمي ۱۵۳ لشکر ثامن الائمه(ع) بود. خوب به خاطر دارم هنوز ماه هاي ابتدايي دفاع مقدس بود و آبادان ميان دود و آتش ناشي از بمباران بخشي از پالايشگاه آبادان و بهت و حيرت مردم وضعيت عجيبي داشت. در همان هنگام به ما خبر رسيد شهر آبادان که شکل «جزيره مانند» دارد، از ۳طرف به محاصره نيروهاي عراقي درآمده است. ما هم به ناچار کاملا حالت پدافندي به خود گرفتيم آن روزها هنوز سپاه تشکيل نشده بود و تنها گرداني از نيروي دريايي در اين منطقه حضور داشت. عصر روز ۹ آبان ماه سرهنگ شکر ريز از ستاد عمليات، ما را خواست. در آن جا اعلام شد عراق روي رودخانه «بهمن شير» پل زده و در حال پياده کردن نيرو در اين قسمت است و ما در محاصره کامل قرار گرفته ايم. آن روزها ما در «کوي بهروز» آبادان ساکن شده بوديم. پس از اين خبر به «کوي ذوالفقاري» رفتيم و با نيرويي نزديک به ۷۰۰نفر در مقابل ارتش سراپا مجهز عراق قرار گرفتيم. رشادت هاي گروه رزمي ۱۵۳(اولين گروه اعزامي از لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) به مناطق عملياتي) به فرماندهي سرهنگ کهتري در کوي ذوالفقاري، چنان بود که شهر آبادان را از سقوط در همان روزهاي نخست جنگ نجات داد. چه بسا اگر اين شهر مهم و استراتژيک در همان روزها سقوط مي کرد، جنگ شکل ديگري پيدا مي کرد.من معتقدم همه عمليات هاي بعدي در اين منطقه و عمليات بزرگ شکستن حصر آبادان از همين نقطه شکل گرفت، در واقع رشادت هاي کوي ذوالفقاري آبادان زمينه ساز ساير پيروزي ها شد. همه اين مطالب نيز در کتاب «امير آبادان»که به شرح رشادت هاي امير سرتيپ کهتري اختصاص دارد نگاشته شده است. وي مي گويد: به عنوان شاهد براي ثبت در تاريخ مي گويم که آن روزها جنگ حالت تن به تن پيدا کرده بود و مقاومت هاي انجام شده آبادان را نجات داد. در ماه هاي بعد در عمليات ديگري نيز حضور داشتم از جمله در عمليات شکست حصر آبادان و عمليات فتح المبين، هر دو در سمت فرمانده آتشبار در لشکر ثامن الائمه(ع)- عمليات والفجر ۸ (افسر عمليات گردان توپخانه) و عمليات فاو و خيبر به عنوان پشتيبان عمليات و عمليات هاي ديگر مثل عملياتي در جزيره مجنون، عمليات آزادي بستان و ...

و خاطراتي از آن روزها...

سرهنگ بازنشسته ستاد «ابراهيم بانژاد» درباره خاطراتش از آن دوران با مکثي طولاني مي گويد: از آن دوران خاطرات تلخ و شيرين بسياري دارم. اما اگر بخواهم يکي از آنها را بگويم اين است که در آن روزهاي ابتدايي دفاع مقدس و در جريان اولين اعزام به جبهه در منطقه عملياتي آبادان، تا حدود ۲ تا ۳ماه هيچ ارتباط تلفني با خانواده ها ميسر نبود. به گونه اي که خود من پس از ۳ماه نخستين ارتباط تلفني را با همسر و خانواده ام داشتم. آن زمان کودکي در راه داشتم و دخترم را براي اولين بار، پس از آن که ۴ماهه شد ديدم. يکي ديگر از خاطرات من مربوط به تامين موادغذايي در ماه هاي ابتدايي دفاع مقدس است که بسيار دشوار بود. کمک هاي مردمي و حتي مهمات در آن روزگار به سختي به ما مي رسيد. چنان که تا ماه ها، همه وعده هاي غذايي را با صرف لوبيا و سيب زميني سپري مي کرديم. از خاطرات ديگر من شهادت ۲ تن از همرزمان ام به نام هاي شهيد «نيکوکاري» و شهيد «احمدلو» بود که خداوند روح اين شهدا را با امام راحل (ره) و ساير شهدا قرين کند...

حضور پرقدرت لشکر ۷۷ ثامن الائمه (ع) برگ هاي زريني از تاريخ دفاع مقدس را تشکيل مي دهد

«رشادت هاي لشکر ۷۷ ثامن الائمه (ع) در تاريخ دفاع مقدس، برگ هاي زريني را به خود اختصاص داده است و به جرات مي توانم بگويم حضور پرقدرت و پررنگ اين لشکر، از شمالي ترين تا جنوبي ترين مناطق دفاع ۸ساله و حتي قبل از آن در سرکوب ضدانقلاب در ناآرامي هاي کردستان و گنبد قابل انکار نيست.» اين جملات سخنان يکي ديگر از فرماندهان سال هاي پرافتخار دفاع مقدس در لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) است. سرتيپ دوم بازنشسته کيومرث ميرشکرايي متولد ۱۳۱۹ تهران است که سرنوشت او را به ديار خراسان کشاند تا در سال هاي دفاع مقدس ايفاگر مسئوليت هايي باشد که امروز به آنها افتخار مي کند. سرتيپ دوم بازنشسته «مير شکرايي» هم اينک يک پسر و يک دختر دارد که پسرش مهندس عمران و در پروژه هاي بزرگ عمراني مشهد مشغول فعاليت است. دخترش نيز دانشجوي بورسيه رشته رايانه (کامپيوتر) در ونکوور کاناداست... روايت او را از دوران پرافتخار دفاع مقدس از همين جا مرور کنيد: من دانش آموخته دانشکده افسري هستم و اندکي قبل از آغاز جنگ، اول فروردين ۵۹ از لشکر يک به لشکر ۷۷ ثامن الائمه (ع) منتقل شدم و با سمت فرمانده گردان ۱۲۲، از ارديبهشت ماه همان سال در تيپ دوم قوچان مشغول به خدمت شدم. براي انجام ماموريت و مقابله با کوموله و دموکرات با همين تيپ به سنندج اعزام شديم و تا دوم بهمن سال ۵۹ همان جا به خدمت مشغول بوديم.

به ياد دارم تا فروردين سال ۱۳۶۰ که به عنوان سرپرست، تيپ قوچان را به ماهشهر بردم، سرهنگ دوم بودم. آن جا به عنوان معاون و رئيس ستاد قرارگاه عمليات آبادان - خرمشهر انتخاب شدم. از ۱۱ فروردين ماه نيز به عنوان معاون تيپ يک لشکر ثامن الائمه(ع) در منطقه جنگي، معاون شادروان سرهنگ منوچهر امنيان(اميرسرتيپ امنيان) بودم. در عمليات ميدان تير (تپه هاي مدن - ايستگاه ۷ آبادان تا ذوالفقاريه) نيز شرکت داشتم. پس از آن در عمليات ثامن الائمه(ع) شرکت کرديم که در آن عمليات، لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) نقش اصلي و پررنگي داشت. تقريبا از همين عمليات بود که مسئولان به قدرت و توانمندي نيروهاي ارتشي در دفاع مقدس اعتماد کردند. اين عمليات ۵ مهرماه ۱۳۶۰ در منطقه آبادان - شمال رودخانه کارون و جاده آبادان- اهواز و ماهشهر - آبادان آغاز شد. تنها در عرض ۴۸ ساعت هدف اصلي عمليات که آزادسازي جاده آبادان - ماهشهر بود، محقق شد و تيپ يک ثامن الائمه(ع) به همراه نيروهاي پشتيباني، توانست پيروزي هاي غرورآفريني را به دست آورد. در اين عمليات بيش از ۳ هزار عراقي کشته شدند و هزار و ۷۰۰ نفر نيز به اسارت نيروهاي رزمنده درآمدند و گروه رزمي ۳۷ و گردان ۱۶۳ پيشروي چشمگيري داشتند.

از ديگر عمليات مهمي که در آن شرکت کردم و از آن خاطره خوبي دارم، عمليات فتح المبين است. به ياد دارم در اين عمليات، لشکر ۷۷ پيروز ثامن الائمه(ع) همراه لشکر ۲۱ - که محور اصلي عمليات بود - لشکر ۹۲، تيپ ۵۵هوابرد، لشکر ۱۶ و جمعي از دلاوران سپاه پاسداران انقلاب اسلامي حضور داشت. دوم فروردين ۱۳۶۱ عمليات شروع شد و با پيروزي درخشان رزمندگان نيروهاي بعثي عقب رانده شدند. پس از آن عمليات رمضان در شمال غرب جاده اهواز - آبادان و جنوب هويزه انجام و بخش ديگري از خاک اشغال شده توسط دلاورمردان پس گرفته شد. از اين تاريخ تا سال ۶۲ فرمانده تيپ ۳ لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) در ايستگاه حسينيه (بين خرمشهر - اهواز) بودم.

حدود زمستان سال ۶۳ در همين مناطق دچار ناراحتي شديد آسم (نوعي بيماري تنفسي) و در بيمارستان اهواز بستري شدم. با دستور و تجويز پزشک از اين تاريخ به علت حاد شدن بيماري نزد خانواده ام به مشهد بازگشتم و در مشهد نيز سرپرستي دايره اسرا - قرارگاه احتياط قدس را بر عهده داشتم. بعدها به عنوان جانشين سرپرست باقيمانده لشکر در مشهد معرفي شدم. تا سال ۶۷ در همين سمت به خدمت ادامه دادم تا اين که در تاريخ 2/8/69 پس از ۳۰ سال و يک ماه و ۲ روز خدمت صادقانه، به افتخار بازنشستگي نايل شدم. در مجموع نزديک ۴ سال از عمرم را در مناطق عملياتي به سر بردم که البته به آن افتخار مي کنم.

و خاطراتي از آن روزها ...

يکي از بهترين خاطراتم از آن روزها در عمليات ثامن الائمه(ع) رقم خورد. در اين عمليات روزي روي يکي از خط هاي مخابراتي صدايي شنيدم که به جاي من در حال دستور دادن به زيرمجموعه ها بود. بلافاصله فهميدم با شيطنت دشمن مواجه هستيم و به همين سبب کد رمز مربوط را تغيير دادم. پس از چندي محل افراد عراقي رديابي شد و با شنود بيشتر، صداي يکي از فرماندهان عراقي را شنيديم که کمک مي خواست. از مرکز عملياتي اش به وي دستور داده شد تا با پرتاب موشکي سبزرنگ، محل خود را به ديگر نيروهاي عراقي نشان دهد تا نيروي کمکي به آن جا اعزام شود. به محض پرتاب موشک دستور آتش صادر شد و باران آتش بود که بر سر نيروهاي عراقي مي باريد. فرمانده عراقي هم که به شدت عصباني شده بود به زمين و زمان ناسزا مي گفت ...

يکي از تلخ ترين خاطرات  ام از دوران دفاع مقدس نيز شهادت يکي از افسران خالص و بسيار شجاعم به نام «شهيد آي محمد باخدا» است که او را بسيار دوست مي داشتم. نمي دانم رشادت ها و اخلاص او را چگونه برايتان بازگو کنم. در زمان شهادت «سرهنگ باخدا» به علت بيماري آسم در بيمارستان بستري بودم. آن طور که بعدها شنيدم اين شهيد بزرگوار که شاهد رديابي دشمن هنگام ورود و توقف خودروي حاوي غذا براي رزمندگان بوده است با ايثار و از خودگذشتگي بسيار در حال پراکنده کردن نيروها، با ترکش خمپاره به شهادت مي رسد.

وقتي اين خبر را شنيدم چنان ناراحت شدم که وضعيت جسمي ام وخيم تر شد. طوري که تا ۴۲ درجه تب کردم. اکنون پس از اين همه سال ياد «شهيد آي محمد باخدا» در تيپ دوم قوچان هرگز از خاطرم پاک نخواهد شد. واقعا بايد بگويم شهيد باخدا به تمام معنا «باخدا» بود و سرانجام به او پيوست...

توجه شهيد «صيادشيرازي» به خداوند در اعمالش منعکس بود

«براي شما جالب است بدانيد من در زمان دفاع مقدس با اين که درجه ام از شهيدصيادشيرازي بالاتر بود، اما مجذوب شخصيت انساني و ارتباط بالاي اين شهيد با پروردگارش بودم. چنان که واقعا توجه اين شهيد به خداوند را در تمام اعمالش مي ديدم. همين رفتارها هم باعث شد تا در دلم اعتقاد عميق قلبي و احترام زيادي براي ايشان قائل باشم که تا امروز هم پابرجاست.»

اين ها بخشي از سخنان سرتيپ دوم بازنشسته ستاد، «محمد طبسي» است، کسي که در عمليات قادر، به دعوت سردار شهيد صيادشيرازي به عنوان مشاور عملياتي آن شهيد ايفاي نقش کرده است.

وي معتقد است رفتار شهيد صيادشيرازي تاثير عميقي بر اعتقادات وي داشته است. محمد طبسي متولد سال ۱۳۱۹ در مشهدمقدس مشاغل زيادي را در دوران دفاع مقدس بر عهده داشته است که از فرماندهي گروهان آغاز و به رياست ستاد قرارگاه شمال شرق لشکر ثامن الائمه(ع) ختم مي شود. وي داراي ۲ دختر و يک پسر و خاطراتش از دوران دفاع مقدس بسيار شنيدني است:

از سال ۱۳۳۹ وارد ارتش شدم و تا زمان بازنشستگي در سال ۱۳۷۱ ، با احتساب زمان هاي پس از اجراي قطعنامه ۵۹۸، بيش از ۱۱۰ ماه افتخار حضور در مناطق عملياتي را دارم. از سال ۵۸ که براي برقراري امنيت در «گنبد» و «بانه» عازم اين نقاط شدم، به شکل متناوب در انجام ماموريت هاي محوله کوشا بودم. در سال ۶۰ براي اولين بار افتخار حضور در عملياتي را داشتم که حکم عمليات راهگشا و مقدماتي را براي عمليات ثامن الائمه(ع) داشت. در اين سال من به عنوان معاون گردان در نبردي موسوم به نبرد «ميدان تير»، در تپه هاي مدن آبادان شرکت داشتم و اين عمليات به شکل کاملا ايذايي صورت گرفت.

پس از آن در عمليات ديگري نيز شرکت داشتم که برخي عمليات هاي شاخص به اين شرح است:

در عمليات ثامن الائمه(ع) رئيس رکن سوم تيپ يک لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) و در عمليات فتح المبين رئيس رکن يک همين تيپ و لشکر بودم. در عمليات قادر به عنوان مشاور عملياتي شهيدصيادشيرازي همکاري نزديکي با اين شهيد بزرگوار داشتم. در عمليات کربلاي ۴ رئيس رکن سوم لشکر ۷۷ ثامن الائمه(ع) و در عمليات جزيره مجنون نيز فرمانده تيپ بودم. در طول دوران دفاع مقدس هميشه دو نوع نبرد و تلاش وجود داشت: نبرد اصلي که در منطقه اصلي بود و زمان آن نيز کوتاه تر بود و تلاش و نبرد فرعي که نوعي عمليات براي فريب دشمن به شمار مي آمد و ممکن بود مدت ها به طول بينجامد.

من در سال هاي دفاع مقدس بيشتر جزو تلاشگران گروه هاي اصلي بودم و آن را به تلاش از نوع فرعي ترجيح مي دادم.

معتقدم در دوران دفاع مقدس به دليل برخي ويژگي ها، موفقيت هاي لشکر پيروز ثامن الائمه(ع) از همه لشکرهاي ارتش بيشتر بود. يک دليل ويژگي هاي اقليمي و جغرافيايي منطقه خراسان و دليل ديگر آسيب پذيري کمتر اين لشکر از بي نظمي هاي آن روزگار است. من معتقدم به دليل همين ۲ ويژگي يگان هاي لشکر ثامن الائمه(ع)، هميشه به سخت ترين ماموريت ها اعزام مي شدند و بيشترين موفقيت را نيز به دست مي آوردند.

بهترين خاطره من از دوران پرافتخار دفاع مقدس آشنايي ام با شهيدصيادشيرازي بود. با وجود آن که من در آن دوران «سرهنگ» بودم و ايشان «سرگرد» بود، اما تاثيرات رفتار خداپسندانه آن شهيد و به خصوص «ذکر» و «التجاي» شهيدصيادشيرازي به خداوند چنان بود که کاملا تحت تاثير قرار مي گرفتم. وابستگي شديد و عميق ايشان به خداوند چنان تاثير عميقي بر من گذاشته است که قابل بازگويي نيست. اين سعادت را داشتم که در عمليات قادر مشاور عملياتي اين شهيد عزيز باشم و اين امر نشان از اعتماد مقابل ما به يکديگر داشت.




تاريخ : پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ | 15:19 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |