حمله و‌ هجوم چماقداران به منزل شهید حسن آبادی ، مغازه های کسبه ی فعال در تظاهرات خیابانی و نیز منزل استیجاری حاج آقا مهمان نواز ( منزل حاج آقا دانشمند ) با مقاومت و درگیری جوانانی روبرو شد که از مدتی قبل روزها و شبها برای حفاظت از آقای مهمان نواز در قبال حملات اینچنینی و یا یورش شبانه نیروهای شهربانی و ساواک ، به نوبت در گروههای چند نفره به کشیک و نگهبانی می پرداختند . علیرغم مقاومت و درگیری فزاینده ، چماقداران با چوب و کلنگ در دست وارد حیاط خانه شده ، در این فرصت کوتاه ، حاج آقا مهمان نواز و اهل بیت،  از راه در پشتی از منزل به بیرون هدایت شده و نهایتا جوانان مدافع و نگهبان  نیز با عقب نشینی در مقابل حملات وحشیانه و مخرب مهاجمین ، از راه پشت بام منزل را ترک کرده و  مهاجمین خشمگین فتح الفتوح نموده برای تخریب و آتش زدن اسباب و اثاثیه ی بجا مانده از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزیدند ....

مهاجمین به منزل اصغر جمالی نیز با شنیدن شایعه مسلح بودن برادران جمالی به تفنگ های شکاری در پشت بام ، دست از پا درازتر ، ناکام از ماموریتی که داشتند به دیگر جماعت چماقدار و تخریب گر پیوستند ..‌..
تظاهرات و اعتصابات در سطح کشور هر روز ابعاد و شکل وسیعتری می یافت ، جوانان پر شور مبارز و معترض در بجنورد نیز همپای دیگر شهر های کشور ، هر هفته و هر ماه بر شدت و‌ حدت شعار ها و حضور پر شور خود در راهپیمایی ها می افزودند ....

عصر ۲۲ بهمن با افتادن رادیو تلویزیون ملی ایران به دست مبارزین تهرانی و پخش اولین اعلامیه انقلاب از این رسانه که : این صدای راستین انقلاب ایران است ..‌‌..خبر از پایان خوش اعتراضات مردمی و سقوط و سرنگونی یک رژیم ناتوان ، خسته و درمانده از این تقابل را داشت ...‌

آغاز اولین روز پس از پیروزی انقلاب در بجنورد ، آبستن حوادث غیر مترقبه ای بود که کمتر کسی می توانست فرجام آن روز را در گمان و ظن خود راه دهد ....
اصرار و فشار بر نهاد های نظامی و انتظامی برای اعلام همبستگی با نیروهای انقلابی و پیوستن به صفوف انقلاب در دستور کار اولین روزهای انقلاب قرار گرفته بود .

در شهربانی بجنورد هنوز مقاومت هایی از سوی برخی درجه داران و افسران شهربانی نسبت به روند پذیرش انقلاب گزارش شده بود ، به همین جهت جماعت بسیاری در صبح ۲۳ بهمن جهت فتح شهربانی و خلع سلاح اندک مامورین سنگر گرفته در آن راهی شهربانی در مجاورت هتل مسعود شدند .

خبرهایی از حضور مسلح استوار عبداله نجفی در اتفاق ها طبقه بالای شهربانی  و نیز معدودی از همکارانش در طبقه پایین کافی بود تا جماعت خشمگین مقابل شهربانی را به هیجان آورده و به جای اعلام همبستگی مسالمت آمیز و متعارف شهربانی همچون مورد ژاندارمری بجنورد ، آنان را به فتح انقلابی شهربانی تحریک و تحریض نماید ..‌
خروج مسالمت آمیز سروان خوشنام و مردمی بیداریان به همراه تنی چند از پاسبانان تسلیم و  خلع سلاح شده از شهربانی ، عزم و شور جوانان هیجان زده انقلابی را برای ورود بی‌مانع و مزاحم به درون شهربانی دو چندان نمود ..‌.
سروان بیداریان با استقبال گرم و همراه با شعار های همبستگی و مسالمت جویانه جمعیت مقابل شهربانی روبرو گشت و به خارج از شهربانی هدایت شد ...
تعدادی از پاسبانان که مشکوک و متهم به سرکوب معترضین انقلابی در ماه‌های پر شور منتهی به پیروزی انقلاب بودند ، با مشاهده وخامت اوضاع و شنیدن صداهای پر طنین جوانان خشمگین ، از ادامه مقاومت منصرف و از پشت بام شهربانی و گاراژ پشت آن ، فرار را بر قرار ترجیح داده و خود را از معرض خشم و انتقام مهاجمین به شهربانی دور ساخته و متواری شدند ، اما حضور مسلح و مقاوم استوار نجفی در یکی از اتاق های طبقه ی بالا ، حکایت از ماجرایی دگر داشت که  می رفت تا عاقبت شومی را برای او رقم بزند  ....
هجوم جمعیت هیجان زده به شهربانی ، اوضاع را از کنترل خارج کرده بود ، جماعتی به سمت بازداشتگاه و زندان شهربانی رفته و محبوسین و تمام زندانیان را اعم از سارقین و قاچاقچیان سابقه دار مواد مخدر و یا سایر محکومین به جرایم جنحه و جنایات را از بند آزاد کردند ، خروج زندانیان سابقه دار و پیوستن آنها به انبوه جمعیت و دوستان سابق خود بر آشفتگی وضع و نابسامانی هرج و‌مرج پر ازدحام داخل شهربانی می افزود ، کمد هاو کشوهای بایگانی پرونده ها به یغما رفته و هرکسی به دنبال سوء سوابق و پرونده درخشان ! خود بود ...
دوستانی که به سیاق هفته ها فعالیت و برنامه ریزی در کنار یکدیگر قرار گرفته و مجموعا هسته های اصلی ستاد نیروهای انقلاب در بجنورد را تشکیل می دادیم ، در مقابل این بهم ریختگی و هیجاناتی که هر لحظه بر حدت و شدت آن افزوده می گشت کاملا مسلوب الاختیار شده بودیم ، عقل سلیم حکم می کرد که قبل از خلع سلاح نجفی و دستگیری او می بایست این جماعت خشمگین و مهاجم را سر و سامانی داد ، اما گویا خشم و غضب کور و عربده های جماعتی کف به دهان آمده و انتقام‌جو ، هر لحظه فضا را متشنج تر و ملتهب تر می نمود ، در میان این معرکه ی شبه انقلابی ! تلاش و کوشش امثال من و اصغر جمالی و دیگر دوستان برای کنترل هیجانات و اوباشگری برخی اراذلی که در صدد اجرای نیات و مقاصدی ورای دستگیری و یا تسلیم صرف استوار نجفی بودند ، کمترین تاثیر و نتیجه را در پی داشت .
اصغر جمالی و تنی چند از دوستان خود را به پشت در اتاقی که نجفی در آن مسلح به ژه۳ و کلت کمری سنگر گرفته بود رسانده و مشغول رایزنی و ترغیب نجفی به خلع سلاح و تسلیم شدن بودند تا بلکه با اعلام تسلیم او ، از شدت هجوم و هیجان جمعیت کاسته شده و اوضاع تحت کنترل در آید ...
علی هاشمی از دیگر دوستان مبارز و انقلابی که در عملیات کماندویی چست و چالاک بود از طریق بالا رفتن از در و دیوار حیاط داخلی  خود را به پشت پنجره اتاق نجفی رسانده بود ...
فشار جمعیت و تنگ شدن حلقه محاصره بر نجفی ، برای او چاره ای جز تسلیم شدن باقی نگذاشته بود . نجفی به دلایل نامعلومی فرصت فرار از پشت بام به همراه دیگر درجه داران را در ساعاتی قبل از دست داده و در بد مخمصه ای گرفتار آمده بود ...‌
من و اصغر  و دیگر دوستان چاره کار ، برای کنترل جمعیت خشمگین را در حضور حاجی مهمان نواز در شهربانی جستجو می کردیم ، غافل از آنکه ساعاتی قبل سروان بیداریان از طریق تلفن مغازه تلویزیون فروشی آقای علیدادیان در آنسوی خیابان مقابل شهربانی ، وخامت اوضاع و ضرورت حضور حاجی مهمان نواز را گزارش کرده بود .....
اعلام تسلیم شدن استوار نجفی ، نه تنها کمکی به کنترل اوضاع متشنج ننمود ، که جماعتی خشمگین و مسلح به کارد و تبرزین را روانه طبقه بالا نمود ،...
استوار نجفی به شدت و عنف از دست دوستان انقلابی که به او امان داده و در صدد خروج ایمن او از راهروهای تنگ طبقه بالا بودند ، خارج شده و گرفتار قوم جرار و عربده کشی شد که با کارد و تبرزین بر سر و صورت او ضربه های دهشتناک فرود می آوردند ، وساطت و میانه گیری امثال من و اصغر و دیگر دوستان فقط بر عمق فاجعه نسبت به خود ما می افزود که حائل بین نجفی و مهاجمین بودیم ، اگر هشیاری و دخالت حاج نعمت و قربان محمد و دیگر بازاریان نبود چه بسا ضربه های کارد و تبرزین این جماعت بی مسئولیت و بی مروت ما را هم بی نصیب نمی گذاشت ...
حضور دیر هنگام حاجی مهمان نواز نتوانست کمکی به کنترل این فضای خشم و نفرت انتقام کند ، خواهش و تمنا های ما و سخنان هشدار دهنده ی حاج آقا مهمان نواز  در میان آن همهمه ها هیچکدام ره به جایی نمی برد ...
پیکر خونین و کارد آجین نجفی به کنار پنجره اتاقی در طبقه دوم که مشرف به خیابان بود کشانده شد و با عربده های مستانه مهاجمین و ضاربین از بالا به پایین و کف پیاده رو پرتاب شد ، حالا نوبت جماعتی دیگر از افراد بی انصاف و مروت و فارغ از اخلاق و کرامت انسانی و اسلامی بود تا با رژه رفتن از روی پیکر نیمه جان نجفی ، آخرین نفس ها را در سینه ی مجروح و درهم شکسته اش محبوس نماید ...‌.
با وساطت حاج حسن نوایی که از کسبه ی خوشنام بازار و همان کسی بود که از  شیخ کرمی در ایام ماه رمضان در منزلش پذیرایی کرده بود و با کمک و مساعدت ممی کاکل که هم سابقه دوستی و نیز معاشرت و همسایگی با نجفی را داشت ، پیکان وانتی فراهم شده و با پادر میانی دوستان و بویژه شخص حاج احمد یاهوئیان ، کالبد متلاشی شده از چنگال بیرحم انتقام‌جویان خلاصی یافته و به سمت پیکان وانت روانه شد ....

اما سینه های مالامال ازنفرت و کینه آخرین بی حرمتی بر جنازه را با بستن طنابی بر گردن جسد بی جان و گره زدن آن بر سپر عقب ماشین به اوج خود رسانید .
 حاجی حسن نوایی که سابقه رفاقت خانگاهی با استوار نجفی داشت ، با تأسف و حیرت چاره ای جز تسلیم به شرایط اسفبار نداشت و نهایتا پس از طی شدن مسافتی از شهربانی تا فلکه کورش کبیر و دور شدن از جمعیت ، جنازه را بر پشت وانت مستقر نموده تا ساعاتی بعد بهمراه  خانواده اش برای خاکسپاری روانه مشهد نماید،
واقعه ی فتح  شهربانی و فاجعه و تراژدی تسلیم اولین اسیر جبهه ی طاغوت در بجنورد و نوع مواجهه با او در نخستین روز بهار آزادی و انقلاب نقط ی ملکوک و عطفی در تاریخ حوادث روزشمار انقلاب در بجنورد بود ....

واقعه ی فاجعه بار شهربانی و انتقام کشی سبعانه از نجفی ، و نوع تحلیل و تفسیر این واقعه از سوی دوستان و همراهان انقلاب ، خیلی زود برخی شکاف های دیرین گروههای مبارز و انقلابی  و قرائت های متفاوتی که از اسلام انقلابی و آرمانهای عدالت خواهانه مبتنی بر آنرا داشتند ، آشکار نمود ...

هرچه به روزهای پایانی حکومت شاه نزدیکتر می شدیم و طلیعه های پیروزی زودهنگام نهضت انقلابی هویدا می شد ، اختلاف نظر میان دوستان انقلابی مسلمان در مواجهه با دگر اندیشان و طرفداران گروههای چپ و کمونیست هایی که بخشی از جبهه ی گسترده نیروهای انقلابی و مخالف سلطنت را تشکیل می دادند ، بیشتر می شد ، پذیرش و یا عدم امکان مشارکت آنان در نهادهای تازه تاسیس پس از انقلاب و نیز نوع مواجهه با ساواکی ها و طرفداران حکومت سابق ازجمله موضوعاتی بود که به اختلاف بین نیروهای داخلی جبهه انقلاب دامن می زد ، همانهایی که تا قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ حول شعار ها و اهداف مشترک و رهبری واحد ، به شکل منسجم و متحد گرد هم آمده و صحبت از هرگونه حزب و گروه گرایی زود هنگام را اسباب تشتت و تفرقه می دانستند ، اینک آشکارا ، از اختلاف نظر و عقیده و جدا بودن اهداف و آرمان‌های خود سخن به میان می آوردند ...

اصغر جمالی از معدود انقلابیونی بود که با جوانمردی و روشن بینی در مقابل هر گونه تمامیت خواهی و یا تضییع حقوق دیگران به صراحت و بدون مجامله و لکنت زبان نه تنها  نظرات و دیدگاه خود را بیان می نمود ، که خود را متعهد بر اجرا و انجام آن می دانست .....

سپردن ماموریت سرپرستی موقت شهربانی با همراهی و معاضدت سروان بیداریان تا تعیین تکلیف نصب رییس شهربانی جدید و یا  سرپرستی موقت  کمیته تازه تاسیس انقلاب ، هیچکدام از این مسئولیت ها ی انقلابی و قدرت گسترده ناشی از آن مناصب ، ذره ای تردید و تزلزل در اراده و رفتار او بر رعایت حقوق دیگران و مشی و مسلک مدارا جویانه و منصفانه ی او با دگر اندیشان و دوستان کمونیست و همراهان سابق در جبهه انقلاب ایجاد نمی کرد ...
همین مشی و مرام منصفانه و جوانمردانه ی او ، همواره مورد انتقاد و شماتت کسانی واقع می شد که او را متهم به عدول از مواضع و آرمانهای اسلامی انقلاب نموده و برخورد های  دوستانه و مماشات او را به عنوان نقاط ضعف و غیر انقلابی ، مورد ایراد و اعتراض قرار می دادند ....

حوادث و رخداد های گوناگون سالهای اول انقلاب ، چه وقایع گنبد و ترکمن صحرا و یا اعتراضات و اغتشاشات کردستان و تظاهرات و درگیری های متعدد خیابانی بین نیروهای مدافع حکومت و گروههای سیاسی خارج از حاکمیت همه و همه ....رفته رفته عرصه را برای حضور اصغر جمالی در نهاد های انقلابی  تنگتر و‌تنگتر می نمود .....

با شروع در گیری های خیابانی سال ۶۰ و بازداشت های گسترده پس از عزل بنی صدر و انفجار دفتر حزب جمهوری در ۷ تیر ماه ۱۳۶۰ ،
اصغر جمالی نه تنها اینک از جبهه نیروهای انقلابی منعزل و مطرود شده بود ، بلکه ، نظر به داشتن دیدگاه های سیاسی نزدیک به رییس جمهور معزول و حمایت آشکار از او در مقابل رقیبانش در حزب جمهوری اسلامی در دوران ریاست جمهوری ،  و نیز  سابقه داشتن روابط دوستانه و مسالمت جویانه با برخی از افراد و گروههای تحت پیگرد ،  به زعم مخالفین اصغر جمالی ، خود دلایل کافی بود تا اورا در معرض شک و اتهام همکاری با آنان قرار دهد .
یکی از بهترین دستاویزها  برای بازداشت او ، پیگیری موضوع تنفنگ های نیمه خودکاری بود که در زمان فتح شهربانی ، تعدادی از آنها را به اصغر جمالی تحویل داده بودند ، و اینک باید در مورد تک تک آنها پاسخگو می بود که به کجا و به چه نهاد و یا افرادی و با چه مستند و صورتجلسه ای تحویل داده است و از کجا معلوم که به دست دوستان معارض و ضد انقلاب او نیفتاده باشد !!




تاريخ : یکشنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۰ | 3:35 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |