مريم آزادي
كيهان فرهنگي در آخرين شماره خود -271 و 270- پرونده مفصلي در مورد كتاب دا گشوده و گفت و گوهاي جالبي را در اين زمينه تهيه كرده است.
خانم سيد زهرا حسيني - راوي كتاب- به همراه همسرشان در گفت و گويي شش ساعته به حواشي و مسائل مختلفي پرداخته اند. آنچه مي خوانيد خلاصه اي از اين نشست صميمي است.
راستي يك نكته مهم. همه كساني كه كيهان فرهنگي با محوريت دا با آنان مصاحبه كرده يك دغدغه مشترك دارند و آن رسيدگي بيشتر به خرمشهر است. اگر چه تا كنون كارهاي زيادي براي اين شهر انجام شده اما به هيج وجه عنوان كافي نيست و بايد نگاهي ويژه به اين شهر داشت. مردمان مقاوم اين شهر شايسته بهترين ها هستند.
¤ خانم حسيني! كتاب «دا» و برخي از ماجراهايي كه بر شما گذشته و روايت كرده ايد، وقايعي است كه بسياري ديگر هم در جبهه ها داشتند، اما تفاوت شما با ديگران اين است كه شما ماجراها را با همه جزييات به خاطر سپرده ايد و اين مهم است. البته از جهت نوع فعاليت ها، شما استثنا هستيد، گرچه ما در سال هاي دفاع مقدس از اين گونه استثناها كم نداشته ايم، ولي وقتي ريز وقايع در ياد انسان نمانده باشد، در تاريخ هم نمي ماند و وقتي در تاريخ نماند، نمي تواند درس و عبرت باشد، و وقتي كشوري تاريخ گذشته اش را گم كند، بي ريشه مي شود.
- اول بايد خدا را شاكر باشيم كه خانواده ما همگي حافظه خوبي دارند. مادر من «دا» با اين كه سن و سالي از او گذشته، با وجود بيماري و مصائبي كه بر او رفته، خاطرات گذشته را به خوبي و خيلي شفاف به ياد دارد.
دوم اين كه من سال ها با خاطراتم زندگي كرده ام و لحظه اي از آن غافل نبوده ام، مثلا مشغول كارهاي خانه كه بودم، به فرض- جارو زدن- خاطره اي كه بچگي از جارو زدن مادرم داشتم، برايم تداعي مي شد كه پدرم از راه رسيد و چشم هاي مادرم را از پشت سر گرفت تا متوجه نشود چه كسي وارد شده است. كه در كتاب به آن اشاره شده است. يا پخت و پز كه مي كردم، ياد مسجد جامع خرمشهر مي افتادم. يا با ديدن گوشت گوسفند، خاطرات خرمشهر در ذهنم زنده مي شد كه گوسفندها را از سطح شهر جمع آوري مي كرديم و براي مدافعين غذا درست مي كرديم. تمام لحظات زندگيم اين گونه گذشته است. براي همين، لحظه به لحظه آن خاطرات، هر روز در ذهن من مرور شده و با آنها زندگي كرده ام. به همين دليل همه چيز به خوبي در ذهنم مانده است.
¤ بيشتر خاطرات شما با درد و رنج همراه است، يادآوري اين خاطرات براي شما سخت نبود؟
- چرا، بخصوص خاطرات تلخي مثل يادآوري پيكرهاي تكه تكه شهدا بسيار ناراحت كننده بود. بسيار پيش مي آمد در خفا و در شرايطي كه بچه ها نبودند، اشك مي ريختم و خودم را سبك مي كردم، چون واقعا اگر قرار بود كه دايم دلتنگي ها را در خودم بريزم، فشار عصبي باعث بيماريم مي شد ولي سعي مي كردم در حضور ديگران اين كار را نكنم- البته بيشتر آن زماني كه در منطقه بودم- الان ديگر خيلي راحت همه جا گريه مي كنم.
¤ در مقدمه كتاب به صورتي مبهم به شرايطي اشاره كرده ايد كه شما را به دفاع از دفاع مقدس واداشت. آن شرايط از چه زماني و با چه ويژگي هايي شروع شد؟
- از اواخر دهه هفتاد بود كه اين مسائل شدت پيدا كرد. عده اي مي خواستند از طريق مطبوعات و سخنراني ها، براي جوانان ما اين ذهنيت را ايجاد كنند و بگويند كساني كه به جبهه رفتند و جنگيدند، يا به دنبال منافع شخصي شان بودند يا از زندگي سير شده بودند و مي خواستند خودشان را خلاص كنند و به همين دليل خودشان را گوشت دم توپ كردند و به جبهه رفتند! در صورتي كه همان زمان، بسياري از جوانان با آن كه رتبه اول دانشگاه را به دست آورده بودند، ترجيح دادند كه براي حفظ نظام، كشور و تمام ارزش هايي كه امام خميني(ره) به خاطر آنها انقلاب كرده بودند به جبهه بروند و با دشمن مهاجم و متجاوز بجنگند. در سال هاي دهه هفتاد، موارد اتهام به رزمندگان در جامعه شدت گرفت، طوري كه وقتي سوار اتوبوس مي شديم، برخي افراد تا ظاهر مرا مي ديدند، شروع به غر زدن مي كردند و كشته شدن جوانان يا گراني را به گردن رزمندگان مي انداختند!
¤ از سال 76 به بعد اين نوع اعتراض ها شكل ديگري به خودش گرفت، گويي بعضي از وابستگان به دولت در عين تصدي امور، نقش اپوزيسيون را هم خودشان ايفا مي كردند!
- يادم هست آن زمان مطبوعات زنجيره اي به گونه اي مطالبشان را مي نوشتند كه مردم را عليه ارزش ها و مسئولان نظام تحريك مي كردند، آنها اكثراً به دولت وقت بستگي داشتند و از كساني كه واقعاً دلسوز مردم و نظام بودند بدگويي مي كردند و به آنها تهمت هاي ناروا مي زدند.
¤ معكوس آن هم اتفاق مي افتاد، آنجا كه از برخي افراد كه داراي سوابق سياهي بودند، ستايش مي كردند.
- يادم هست آن سال ها در جايي درباره انتخابات صحبت مي كردند، سخنرانان هم - گنجي و حجاريان- به عنوان تحليل گر و كارشناس مسايل سياسي آنجا بودند. بكي از آقايان صحبت را به مسايل مملكتي كشاند و با طعن و تمسخر مي گفت: آقاي جنتي درباره امور مملكت با خانمش مشورت مي كند! اين حرف او باعث تعجب و اعتراض همه ما شد؛ تعجب اين بود كه آن آقاي ظاهراً روشنفكر، چه سطح فكر پاييني داشت.
¤ روايت كتاب از كي شروع شد؟
- دقيقاً از ارديبهشت سال 80 شروع شد.
¤ به جز نام افراد، شما فضاها را هم به خوبي در خاطر داريد و دقيق توصيف كرده ايد. همانطور كه مي دانيد اگر نويسنده اي برخي از صحنه ها را در ذهن نداشته باشد، آن را به صورت تخيلي بازسازي مي كند. توصيف صحنه هاي مختلف در كتاب «دا» كارشماست يا خانم اعظم حسيني نوشته اند؟
- دقيقاً همه را خودم گفته ام، يعني هرچه را كه من گفته ام ايشان نوشته است. اصلاً شرط همكاري ام با دفتر هنر و ادبيات حوزه هنري اين بود كه موافقت كردند فقط آنچه را كه من مي گويم بنويسند و چاپ كنند.
¤ ذكر جزييات خاطرات برايتان دشوار نبود؟
- چرا، ابتدا برايم سخت بود، چون نمي خواستم درونياتم را رو كنم. اما وقتي اهميت كار را فهميدم، متوجه شدم اين كار دل بخواهي نيست. يعني ديدم اگر واقعاً بخواهيم كاري براي رضاي خدا انجام بدهيم، اين كار بايد تمام و كمال باشد، بنابراين پذيرفتم.
¤ تاثير اين كتاب در بين مسئولان فرهنگي چه بازخوردي داشته است؟
- در بهمن ماه سال گذشته كه به مناسبت سي امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و بيستمين سالگرد تاسيس دفتر ادبيات و هنر مقاومت در جلسه اي نيمه خصوصي خدمت مقام معظم رهبري بوديم، بعد از سخنراني آقايان حسن بنيانيان و سرهنگي، حضرت آقا شروع به سخنراني كردند، ابتدا از دفتر تشكر كردند و از چند كتاب دفتر و حوزه كه مطالعه فرموده بودند اسم بردند و تأكيد كردند كه بعضي را بارها مطالعه كرده اند. به كتاب «دا» كه رسيدند فرمايشاتشان اين گونه بود كه من اخيراً كتاب يك خانم را به نام «دا» مطالعه كردم، كتاب بسيار خوب و تأثيرگذاري است. يكي از حضار گفت: بله، اين اثر خاطرات خانم حسيني است كه در اين جلسه هم حضور دارند. من به فاصله نزديكي از آقا نشسته بودم، رو به خانم ها كردند و فرمودند: كداميك از شما خانم حسيني هستيد؟ عرض كردم: آقا من هستم. اولين سؤالشان اين بود كه «دا» چطورند؟ من «دا» را كه در جلسه حضور داشت به آقا نشان دادم و گفتم: ايشان هستند. جالب اينجا بود كه آقا با مادرم به عربي غيرفصيح و محلي صحبت كردند! مي دانيد كه آقا خيلي فصيح عربي را صحبت مي كنند. «دا» از هيجان بغض كرده بود و نمي توانست جواب بدهد. بله، آقا از اين كتاب تعريف كردند و فرمودند: كتاب را مطالعه كرده ام.
¤ زماني كه خاطراتتان را براي خانم اعظم حسيني روايت مي كرديد، تصور مي كرديد اين خاطرات بعد از انتشار با چنين استقبال عجيبي مواجه شود؟
- مقايسه با كتاب هايي كه قبلا خوانده بودم و خاطراتي كه از ديگران شنيده بودم، مي دانستم كه نمونه خاطرات من در كتاب «دا» كم است، بنابراين، «دا» اثري متفاوت خواهد شد. خاطرات من در اين كتاب، تلخ و در عين حال زياد است، همانطور كه فرموديد، رزمندگان ما نوعاً از اين گونه خاطرات دارند، اما بازگو نمي كنند، به قول آقاي كمره اي، اتفاق كه مي افتد، وقتي گفته شود، يعني واقع شده، و اگر گفته نشود، انگار هيچ وقت رخ نداده است. بنابراين ديگر رخداد نيست. به هر حال، من مي دانستم كه خاطراتم با استقبال مواجه خواهد شد. اما حقيقتاً اين حد از استقبال را پيش بيني نمي كردم. تصورم اين بود كه «دا» پس از رونمايي، ممكن است تا آخر سال 87 به چاپ دهم برسد.
¤ خانم حسيني! بسياري از سينماگران اظهار علاقه كرده اند از روي اين كتاب فيلمي بسازند. برخي از بازيگران هم گفته اند كه دوست دارند، نقش شما را در فيلم يا سريالي براساس كتاب «دا» بازي كنند، به نظر شما فيلم مي تواند واسطه اي باشد براي انتقال آنچه كه شما در كتاب «دا» به زيبايي و هنرمندانه توصيف كرده ايد؟
-من معتقدم سينما به طور يقين نمي تواند همه محتواي كتاب را منعكس كند، ولي تأثيري كه فيلم مي تواند روي جوانان بگذارد بيشتر از كتاب خواهد بود. البته، همه چيز بستگي به اين دارد كه اين فيلم چگونه و با چه نيتي ساخته شود؛ اگر كسي بخواهد سليقه اي عمل كند، مثل ساير فيلم ها مي شود. ببينيد! چرا بايد سينماي دفاع مقدس دچار ركود شود؟
به خاطر مسايلي كه پيش آورده اند. اتفاقاً چند روز پيش با خانم تهمينه ميلاني جلسه اي در اين زمينه بود، چون ايشان خيلي اصرار دارند فيلمي براساس كتاب «دا» بسازند. البته، من براي ساخت فيلم يا سريالي براساس اين كتاب شروطي گذاشته ام.
¤ ممكن است اين شروط را هم بفرماييد.
- بله، اول اين كه اجازه بدهند زمان بگذرد و مردم كتاب را بخوانند و به اصطلاح كتاب جا بيفتد و مورد قضاوت مردم قرار بگيرد. من معتقدم كه مردم بهترين منتقد و قاضي اند. نظري كه مردم مي دهند، بسيار صريح و صادقانه است. چون در اين جريان نفعي ندارند. شرط دوم و سومم اين است كه كارگردان و هنرپيشه نقش اول را خودم انتخاب كنم.
¤ درصورت انتخاب كارگردان از طرف شما، براي كارگرداني هم كه كار را به عهده مي گيرد، شرايطي را درنظر داريد؟
- براي من مهم اين است كه اين فيلم با چه هدفي ساخته شود، اگر هدف گيشه و يا دستيابي به فروش خوب باشد، مطمئناً آن چيزي كه من مي خواهم نخواهد بود. من انتظار دارم كارگردان فيلم «دا» همان چيزي را در فيلمش با زبان تصوير بگويد كه در كتاب «دا» با كلمات آمده است. من آرزو دارم كه فيلم روي جوانان تأثير مثبت بگذارد، ميزان تأثير از ميزان فروش فيلم برايم اهميت بيشتري دارد.




تاريخ : یکشنبه سوم خرداد ۱۳۸۸ | 15:10 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |