روزنامه خراسان 1405/3/25.نویسنده: محمد بهبودی نیا

با فرهاد آئیش، بازیگر تئاتر و سینما درباره اثر جدیدش با روایت تنهایی انسان مدرن، پایتخت زدگی تئاتر و جایگاه تئاتر ایران هم سخن شدیم

در جهان هنر، مرز میان ناممکن و ممکن بارها شکسته می‌شود؛ جایی که حتی یک میمون می‌تواند زبان بگشاید و از تنهایی، رنج‌ها و تناقض‌های زندگی انسان مدرن سخن بگوید. ایده‌ای شگفت‌انگیز که فرانتس کافکا در یکی از مشهورترین آثار خود به آن پرداخته و این روزها در قالب نمایش «گزارشی به آکادمی» به کارگردانی مائده طهماسبی، بازی فرهاد آئیش و تهیه کنندگی آرمین رحیمی نژاد روی صحنه تئاتر مشهد جان گرفته است. اثری که با نگاهی فلسفی و تأمل‌برانگیز، مخاطب را به بازاندیشی درباره مفهوم آزادی، هویت و تنهایی انسان امروز دعوت می‌کند. به همین بهانه، در گفت‌وگویی با فرهاد آئیش درباره این نمایش، تنهایی انسان مدرن، وضعیت تئاتر در شهرستان‌ها، تفاوت مخاطبان ایرانی و غربی و چالش‌های پیش روی این هنر نمایشی سخن گفته‌ایم.او معتقد است ما تئاتر ایران را دست کم می گیریم.


جناب آئیش، لطفاً ابتدا درباره نمایشی که این روزها در مشهد روی صحنه دارید، توضیح دهید.
این نمایش اقتباسی از یکی از آثار فرانتس کافکاست که سال‌ها پیش آن را خواندم و با کمک یکی از دوستان ترجمه‌اش کردیم. سپس بر اساس آن متن، این نمایش شکل گرفت. نمایش درباره میمونی است که گزارشی از زندگی خود به یک آکادمی ارائه می‌کند؛ این که چگونه دستگیر و در قفس زندانی شد و ... . این میمون در واقع برای رهایی از آن وضعیت و برای فهماندن حرفش به آدم ها به زبان آمد. او پس از بیان نخستین کلمه، به تعبیر خودش جهشی به دنیای انسان‌ها می‌کند و امروز با نام «آقای میلتون» و به‌عنوان یک روشنفکر اروپایی زندگی می‌کند و برای انسان امروز به سخنرانی می پردازد.
در طول اجراها سخت‌ترین سؤالی که مخاطبان این نمایش در مشهد و دیگر شهرها از شما پرسیده‌اند، چه بوده است؟
یک‌بار یکی از تماشاگران در اجرای تهران پرسید: «نظرت درباره فرانتس کافکا چیست؟» من کمی با خودم فکر کردم و دیدم این میمون مخلوق فرانتس کافکاست و اگر بگویم من مخلوق فرانتس کافکا هستم، از واقعیت آن میمون در نمایش خارج می‌شوم. بنابراین در موقعیت دشواری قرار گرفتم. کمی مکث کردم و لبخندی زدم و گفتم: «من کافکا را نمی‌شناسم.» بعد دوباره کمی فکر کردم و گفتم: «نه، نه، می‌شناسم؛ چیزهایی از او خوانده‌ام و اتفاقاً از نظر فکری بسیار به او نزدیک هستم.» این یکی از سخت‌ترین سؤال‌هایی بود که با آن مواجه شدم.
در بسیاری از نمایش‎هایتان شما تنهایی انسان مدرن را، اندیشمندانه روایت می‌‎کنید. به نظرتان انسان عصر مدرن تا چه حد خوشبخت است؟
درست است، در بیشتر آثارم تنهایی بشر مشهود است اما این آگاهانه نیست و احتمالاً بخشی از دغدغه‌های ذهنی ام است. من نیز یک انسان مدرن هستم که تنهایی را درک می‌کند و می‌بیند که انسان تا چه اندازه تنهاست. به نظر من این یکی از بزرگ‌ترین معضلات بشری است. ما در سراسر این دنیای مدرن، مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراوانی داریم، اما در اصل یک معضل بسیار بزرگ‌تر وجود دارد و آن خودِ انسان در هستی است. به نظر من انسان، در عصر ما خوشبخت نیست؛ البته لحظات خوشبختی را تجربه می‌کند، اما در مجموع خوشبخت نیست و این موضوع غم‌انگیز است.
بیایید کمی از این سوالات فاصله بگیریم و درباره وضعیت تئاتر در شهرستان ها هم اندکی گفت و گو کنیم . به نظر شما چرا در تمامی این سال ها تئاتر ما در این حد دچار پایتخت زدگی شده است ؟
این اصطلاحی که به کار بردید، یعنی «پایتخت‌زدگی تئاتر»، به نظر من تعبیر زیبایی است. من در بیست سال گذشته بارها در جشنواره‌های مختلف داور بوده‌ام و با این موضوع کاملا آشنا هستم. ما جوانان بسیار فعال و بااستعدادی در شهرستان‌ها داریم، اما ظرفیت‌های آن‌ها بالقوه باقی مانده و بالفعل نشده است. در تهران، به‌ویژه با وجود تئاترهای خصوصی، جوانان زودتر می‌توانند خودشان را محک بزنند و توانایی‌هایشان دیده شود. متأسفانه این فرصت در شهرستان‌ها کمتر فراهم شده است. این اولین تئاتری است که من در فضایی به جز پایتخت اجرا می‎کنم و در همین چند شب از این که علاقه‎مندان تئاتر در این شهر چقدر زیاد هستند و در کمتر از سه ساعت همه بلیت ها فروش می رود، شگفت زده شدم. در شهری که به این میزان مخاطب حرفه ای تئاتر داشته باشیم، بی تردید تئاترش هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. من فکر می‌کنم تا حدودی به تئاتر شهرستان‌ها بی‌توجهی و حتی کم‌لطفی شده است.خراسان در این زمینه به‌تنهایی بحث مفصلی است؛ منطقه‌ای که فرهنگ و هنر در آن طی قرن‌ها جریان داشته و شکوفا شده است. اما این موضوع فقط به خراسان محدود نمی‌شود. به جنوب کشور نگاه کنید؛ همچنین به گیلان و رشت، به یزد، اصفهان و کردستان. شاید بسیاری ندانند که در این مناطق چه نمایش‌های خیابانی و صحنه ای خلاقانه، متفاوت و گاه شاهکاری تولید می‌شود.به نظر من، مسئولان فرهنگی باید برای این موضوع چاره‌ای بیندیشند.
برخی افراد به صورت اغراق آمیز از برتری تئاتر و مخاطب غربی و عقب ماندگی تئاتر ایران صحبت می کنند ، شما که تجربه اجرا در تورهای اروپایی را دارید، با این نظر موافقید؟
ببینید در غرب، تئاتر جایگاه تثبیت‌شده‌ای دارد و دیدن تئاتر بخشی از عادت فرهنگی مردم است. دولت‌ها نیز از آن به خوبی حمایت می‌کنند ؛ اما این که ما ایرانی‌ها مدام خودمان را دست‌کم بگیریم، درست نیست. اتفاقاً تماشاگر تئاتر در ایران بسیار تشنه‌تر است و ارتباطی که برخی نمایش‌ها با مخاطبان خود برقرار می‌کنند، تکان‌دهنده است. من سال‌ها در آمریکا تئاتر کار کرده‌ام، اما وقتی به ایران بازگشتم، این ارتباط زنده و پرشور مخاطب برایم تجربه‌ای تازه بود.
اتفاقا امروز نمایش‌هایی که توسط جوانان ایرانی تولید می‌شود، در برخی موارد کاملاً با تئاتر غرب قابل مقایسه است.
و به عنوان پرسش پایانی اگر فردی صد سال بعد، نمایش «گزارشی به آکادمی» را ببیند، دوست دارید مهم‎ترین پیامی که از آن دریافت می کند چه باشد ؟
من واقعاً نمی‌توانم به این سؤال پاسخ بدهم، زیرا هیچ تصوری از آینده ندارم. من بسیار در لحظه زندگی می‌کنم و ارتباط چندانی با گذشته و آینده ندارم. حتی درباره دو سال آینده خودم نیز تصوری ندارم، چه برسد به صد سال آینده.
شاید همین زندگی در لحظه، چیزی باشد که «گزارشی به آکادمی» نیز در نهایت به آن اشاره می‌کند.




تاريخ : جمعه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۵ | 4:59 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |