یکی از قوانینی که در زمان رضاشاه تصویب شد، قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی میگذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است .
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند .
کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید : پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟
مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم ، امروز روز شهادت حضرت مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم . رضاشاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است...
آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: در این مملکت یک مرد واقعی داریم , آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است...
سالها بعد شاعره بزرگ ایران، خانم "پروین اعتصامی" در وصف این ماجرا این چنین سرود:
واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت،هم کلید زندگیست
گفت: "زین معیار اندر شهرما،
یک مسلمان هست آن هم ارمنی ست"!!
روزی یکی از آشناها گفت کاربراتور ماشینم خراب است کجا ببرم؟
آدرس کاربراتورسازی ''رامین شاهین'' دوتا برادر ارمنی که بعداز چهارراه خوشی بطرف چهارراه قیام، انتهای پل، مغازه دارند را دادم.
بعد چند هفته پرسیدم کاربراتور ماشینت چطور شد بردی آنجا که گفتم؟
گفت: بسیار عالی هم کارشان درست بود هم انصاف شان، علاوه بر این، 4تا ماشین که قبول می کردند تا اون ماشین ها را تعمیر نمی کردن ماشین دیگه ای قبول نمی کردند.
در آخر گفت: واقعا مسلمانند اما حیف که ارمنی اند!!!!
آقای علی اکبررحمانی
تاريخ : پنجشنبه یازدهم آذر ۱۴۰۰ | 3:58 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
