بجنورد شهری است که از حدود سه سده ی پیش، پیوسته گسترش یافته است و مردم فارس، ترک، کرد، ترکمن و غیره، آن را مامن و محل زندگی مناسب و آینده ـ دار، یافته و از نواحی مختلف خراسان بزرگ به آن کوچیدهاند.
می توان گفت قبیله هایی از سایر نواحی خراسان بزرگ و ایران، از آسیای میانه، از جمله از نواحی بخارا، سمرقند، دوشنبه، تاشکند و بدخشان شامل قبیلههای تاتاری، تیموری، تیمورتاش، شاملو، قراباشلو، گرایلی، هزاره، بربر، بدخشانی و غیره از سویی و کردان مهاجر از باختر ایران، که بیشتر در نواحی شمال شرق ایران و قوچان، اسکان داده شده بودند شامل قبیلههای شادلو، زعفرانلو، پهلوانلو، ایزانلو، قراچورلو، بدرانلو، حمزه کانلو، دیرانلو و غیر آن ها، در این مکان فرهنگی و در عین حال، آرامش بخش، رحل اقامت افکنده اند.
به نظر نگارنده، نام شهر ترکیبی از دو واژه بجن و یورد است. اصطلاح «یورت» یا «یورد» در ترکی به معنی وطن، سرزمین و «یورت تاش» یعنی هموطن است. در کردی، یورت به معنی چراگاه و اصطلاح اورت (ort) در زبان آلمانی به معنی مکان، شهر و محل گردهمایی است.
با این اوصاف، قابل ذکر است که در زبان کردی (فرهنک کردی بوره که یی، تالیف صدیق صفی زاده بوره که یی، انتشارات پلیکان، ۱۳۸۰ )، اصطلاح »بٍجَنگ» به معنی جنگجو است. لذا ترکیب بٍجنگ و یورد به صورت بجنگ یورد، بجن یورد، می تواند محل اردو یا سرزمین سرداران و جنگنجویان باشد که نام این مکان با تاریخ سرداران و دلاوران مدافع مرزهای شمال شرق ایران سازگار به نظر می رسد. لقب «سردار» دست کم در چهار نسل در منطقه بجنورد، از منظر بالادستی ها و پایین دستی ها مورد اعطا و استفاده بوده است.
در مورد مدافعان نام «بیژن یورت» می توان گفت که شخصیتی به نام بیژن در این منطقه، احراز نشده است. بنا براین، نظر برخی محققین محترم در باره تحول نام بیژن یورت، بازان گرد یا بازانجرد به بجنورد، چندان قوی به نظر نمی رسد( ر. ک. دکتر حسن ستایش، روزنامه اترک). معذلک مکان بجنورد، مغایر و نافی وجود مکان های بوزنجرد یا بوزنگرد در آن ناحیه نیست و نفیٍ ما عدا نمی کند. اما بٍجن یورد، با حذف «گ» که در بسیاری از زبان های واجد تلفظ مخفی یا خیشومی (nasal)، از حیث مکان و تاریخ سرزمین با منطق تحول، به لحاظ اسکان طوایف کرد شادلو و غیره با توجه به اوصاف جنگاوری، دفاع و نظم آفرینی شان در ناحیه مورد نظر، سازگارتر به نظر می آید. برخی از باشندگان نخستین این ناحیه، از سرداران متنفذ دوران نادرشاه بوده اند. چنانکه منطقه پیرامون بیمارستان و آینه خانه ابتدا ساخلو و اردوگاه جنگجویان و دلاوران بوده و جد سهام الدوله و سپس خود سهام الدوله، آن مکان ها را توسعه داده اند. نکته اساسی قابل توجه این است که بی گمان، تنوع بیان طوایف کرد(کرمانج : کردمانجی)، در تغییر شکل و تلفظ نام مکان یا جاینام، به لفظ آسان تر «بجنورد»، نقش داشته اند. نیز با در نظر داشتن مقتضای تسهیل بیان و سرعت ادغام دو کلمه در محاورات که در همه زبانها دیده میشود، تحول نام بٍجَن یورد به «بجنورد» درخور پذیرش به نظر می رسد. چنانکه در بجنورد با حذف «گ»، «خاگینه» را به ترکی «خَیَنی» تلفظ می کنند و در زبان کردی، خاگینه را «خایینه» می گویند( ر. ک. فرهنگ کردی هژار، انتشارات سروش). نگارنده چنین نظری را از حیث منشا تحول آوایی این اصطلاح، در پژوهشهای موجود راجع به بجنورد، ندیدهام و تحول اصطلاح «بیجین یورد»( به معنی سرزمین حشره(حشره گاه) توسط محقق محترم دیگر، نیز با منطق اسکان طوایف مذکور، سازگار به نظر نمی رسد.
شایان ذکر است که در ترکیه اصطلاح کورمانجی را برای نامیدن کردی رایج در جنوب شرق ترکیه و شمال سوریه استفاده می کنند. گویش ایزدی های شمال سوریه و عراق نیز کورمانجی نام دارد.
باری، از سال ۱۳۴۷ که من در این شهر، دانش آموز دبیرستان بودم، نشانه های رشد آموزشی، آشتی و یکدلی را میان مردم شهر آشکارا می دیدم. شهر در آرامشٍ و اعتلای فرهنگی، ثبات بازرگانی و سیاحتی قرار داشت. بازارها، نیازها را به نیکی برآورده میکردند. داد و ستد سنتی نیز برقرار بود و تولید سنتی، محلی و ملی در بازارها، رواج و رونق داشت. تا حدودی، تعارض بین قدیم و جدید، از هر حیث، آشتی گونه و با مدارا حل می شد. ساکنان شهر، کم کم به سبک زندگی شهری که به طور عمده، مصرف گرایی است، رو آورده و قشر هایی نیز اشکارا، متجدد شده بودند.
امنیت سفر برای جهانگردان و مسافران غربی که به سمت کشورهای خاور آسیا رفت و آمد می کردند، برقرار و بجنورد در مسیر جاده ی بین المللی و در روند توسعه قرار گرفته بود.
Karimi Behnan, [10/30/2025 12:25 ق.ظ]
از نظر تجاری، تا اواخر دوران قاجار، برخی کالاها از طریق عشق آباد ترکمنستان و گمرک های باجگیران و مازندران وارد بجنورد می شدند و تاجران کالاها را با اسب و قاطر از مرز های شمالی به مراکز فروش مورد نظر خود حمل می کرده اند. سماور های نیکلایی، قوری ها، کاسه های چینی و پارچه از روسیه تزاری، وارد استان خراسان می شده اند.
کمکم، به لحاظ دشواری تجارت با حکومت شوروی از سویی و مرغوبیت کالای غربی و نیز سهولت تجارت با کشورهای غربی و شرق آسیا از سوی دیگر، واردات کالا از ژاپن، هند، کشورهای اروپا و آمریکا برقرار شد. کالاهای اروپایی و ژاپنی از قبیل چراغ توری، موتور سیکلت، چرخ خیاطی و دوچرخه های انگلیسی و هندی، تراکتورهای انگلیسی و ایتالیایی، وارد چرخه ی عرضه و فروش شده بودند.
در دبستان ها و دبیرستان ها ـ که دارای ساختمان های جدید و دارای محوطه ی کافی بودند ـ شوق آموختن پیوسته، مشاهده می شد و ثبات معقول در تثبیت روابط فرهنگی و آموزشی برقرار بود.
کتاب های درسی به اهتمام وزارت آموزش و پرورش، توسط گروه های تخصصی و اساتید مسلم کشور، تدوین شده بودند و آموزگاران و دبیران با کت و شلوارهای تمیز در دبستان ها و دبیرستان ها تدریس می کردند.
من با ورود به دبیرستان دهقان که در منطقه جنوب غرب شهر و در خیابان فردوسی، قرار داشت و در زمان خود، دبیرستانی به معنای واقعی توسعه یافته بود، نظم آموزشی و سطح عالی امکانات و انضباط تحصیلی را تجربه کردم. محیطی بود تمیز، با نظم و روش تدریس جذاب. کلاس های درس طبیعی آقای خداپرست، درس انگلیسی آقایان زنده دل و استیو بلانت(Steve Blunt)، درس عربی آقای محمدی، درس ادبیات آقای شمشیریان، دروس ریاضی آقای صفایی و غیره، بسیار جذاب و آموزنده بودند.
در آن زمان به عنوان یک دانش آموز دبیرستانی، امید پیشرفت و شرایط زندگی مطلوب را حس می کردم و دلبستگی معقولی به درس خواندن داشتم.
دبیرستانها با نظم خاص اداره می شدند و رفتار انضباطی دانش آموزان، همواره مد نظر بود. شادروان حجتی رییس دبیرستان دهقان، مدیریتی کم نظیر داشت. در صحن مدرسه، کمتر لبخندی بر لب داشت. اما کاریزما و درایت و مدیریتش موجب شده بود دبیرستان دهقان و آوازه و فروغ فرهنگی اش، در سطحی بسیار عالی از هر حیث بدرخشد.
دبیران دبیرستان ها حتی الامکان، تحصیلات، تجربه و سابقه ی لازم و مناسب را داشتند و در امر تدریس، شان و مقام رایج و پذیرفته شده ی آن دوران را به خوبی رعایت می کردند. انتظارهای آموزشی و تربیتی، تا حدود زیادی برآورده و انضباط درسی و اخلاقی، در حد فرهنگ شهری و آموزشی، اجرا می شد و گه گاه ضمانت اجرای نقض اخلاق و معیارهای درس ـ خوانی و یادگیری، اعمال خشونت و تنبیه دانش آموز بود.
دبیرستان بوفه داشت و در زنگ تفریح، شماری از دانش آموزان برای خرید نان قندی(قاق) ، شیرینی های خانه ای (لطیفه) و زبان هجوم می بردند. با پرداخت ۲ ریال، قاق و خامه می خریدیم و صرف می کردیم.
کتابفروشی طبری به نسبت بزرگ بود و لوازم التحریر متنوع عرضه می کرد. کتابفروشی میلانی نیز در جنب سینما سعدی، فعال بود. چاپ خانه «با دیانت»، امکان استفاده از انواع آگهی ها و گسترش فرهنگ آموزش و آگهی از طریق آثار چاپ شده را فراهم می کرد.
مراسم دینی به صورت کامل در مسجد های شهر و به ویژه در ماه های محرم و رمضان برگزار می شد. شب های محرم در مساجد و تکیه ها ، پس انجام مراسم عزا داری، با کمک های دریافتی از خیرین، حلیم با گوشت تازه، مرحمت می شد.
پس از تعطیل شدن سینما شهر زاد، سینماهای سعدی و مولن روژ و نیز سینما فرحناز در پادگان نیروی زمینی در حوالی اداره قند و شکر، دایر شده بودند.
با توجه به فضای پر نشاط سینمایی، شهری، تفریحگاههای خارج از شهر، آنچنان پر ازدحام به نظر نمی رسیدند. گردش و تفریح اصلی و روزانه ی بسیاری از مردم و به ویژه جوانان، قدم زدن در پیاده رو خیابانها و محدوده ی بازارها و بهویژه در محدوده ی چهار راه چه کنم بود. عصرها، مسیر بازارها مملو از جمعیت و به ویژه جوانان بود.
دهه ی چهل، دوره ی جذابیت سینما بود. فیلم های ایرانی امیر ارسلان، حسین کرد شبستری، گنج قارون، سلطان قلب ها و فیلم های هندی «وقت»، سنگام و آدمی، در جذب تماشاگران سینما بسیار موفق بودند. بحث فیلم ها و شرح داستان فیلم ها و تاثیر عاطفی و روحی و هنری آن ها، بسیار نقل زبان ها بود. برخی ها پس از دیدن فیلم، داستان آن را برای کنجکاوان موضوع فیلم و بستگان خود تعریف می کردند. به گونه ای که گاهی تعریف فیلم و توصیف صحنه ها به بیش از نیم ساعت طول می کشید. جوانان کمابیش گرایش داشتند تا از نوع ژست ها و پوشش های هنرمندان سینما پیروی کنند.
Karimi Behnan, [10/30/2025 12:25 ق.ظ]
ساندویچی «وزین» بین فروشگاه جواهری ماه و سینما سعدی، دایر شده بود و مشتریانش، بیشتر قشر دانش آموز و جوانان بودند که به مصرف ساندویچ ها و به ویژه به کالباس با خیار شور و پیاز و جعفری، گراییده بودند.
در فروشگاه های طوسی و علوی در محل میدان شهید کنونی، صفحه های گرامافون به فروش می رسید. دستگاه گرامافون توپاز(Topaz) ساخت انگلیس، در بازار عرضه می شد و خرید صفحه های گرامافون خوانندگانی از قبیل سوسن، ایرج و عهدیه رواج داشت.
چند فروشگاه شهر، بسیار مدرن به نظر می رسیدند. فروشگاه اکاسره که لوازم آرایشی و بهداشتی و انواع نخ کاموا و رنگ مو می فروخت و اقای اکاسره با اتوموبیل بنز رفت و آمد می کرد. این فروشگاه در راسته ی بازار اصلی و در شمال محدوده فروشگاه کفش ملی بود. فروشگاه کفش ملی دارای دو دهنه بود و شعبه های کفش ملی، به تدریج در شهرهای ایران دایر می شدند؛ جواهری ماه که طلا و جواهر و ساعت عرضه می کرد و نماینده ی رسمی ساعت های سیکو و سیتی زن در بجنورد بود، آگهی هایش در سینماها در زمره ی پیش پرده ها، پخش و تبلیغ می شدند. طلا فروشی دیگری نیز در محدوده روبروی سینما سعدی آغاز به کار کرده بود. فروشگاه علیدادیان نیز روبروی هتل مسعود و شهربانی قدیم، لوازم خانگی مدرن عرضه می کرد.
چند نمایشگاه و نمایندگی فروش اتوموبیل از جمله نمایشگاه اتوموبیل قناد زاده در چهارراه مخابرات و نمایندگی تراکتورهای اونیورسال و بعدها تراکتور رومانی توسط سهام همامی در بلوار شرق بجنورد و نمایشگاه اتوموبیل های ژیان سعادتی و جیپ نقی زاده دایر شده بودند.
شمار اتوموبیل ها به حدی نبود که شهر، رنج تراکم جمعیت و آلودگی را حس و تجربه کند. حضور و گردش در پارک شهر و فضاهای سبز پیرامون شهر، چندان رواح نداشت. بیشتر دانش آموزان از این فضاها برای درس خواندن استفاده می کردند.
داشتن منزل در مرکز شهر و بازار، امتیاز و نشان تمول و راحتی مالک منزل بود.
هتل های ایزدی و نقی زاده که در سه طبقه، بالای لابی و رستوران احداث شده بودند، همواره مسافر و گردشگر داشتند. توریست های خارجی که در آن زمان کمتر گردشگران نامیده می شدند بود، همه روزه از مسیر بجنورد به سمت مشهد و سپس به افغانستان و هندوستان عازم بودند. هر روزه در گوشه وکنار می دیدیم که دانش آموزان، با عبارت هلو مستر(hello Mister) به آنان به اصطلاح، سلام می دادند.
کتابخوانی رونق چندانی نداشت، از کتابخانههای شهر و مدارس با اینکه در کتابخانه شهر و نیز در در کتابخانه دبیرستان همت کتاب های خوبی به زبان های انگلیسی و فارسی عرضه می شد، استقبال چندانی نمیشد. غیر از آموزش درسی، اطلاعات فرهنگی و اخبار روز تا حدودی از طریق رادیو، روزنامه ها، مطبوعات و سینما فرا گرفته میشد. روی هم رفته، مردم لحظات دلنشینی را با اخبار رادیو و روزنامه های موجود، سپری می کردند.
تجدد در جای جای شهر دیده می شد. نمایشگاه انواع
اتو مبیل های آلمانی و آمریکایی و غیر آن ها و دارو خانه های، وثوق، بدیع و گرایلی با عرضه داروهای سویسی سرکت روش(ROCHE) و انگلیسی، زندگی نو و خدمات درمان و سلامت را فراهم می کردند.
مطب های پزشکان عمومی از قبیل دکتر شادلو، دکتر هاشمیان، دکتر عرب شیبانی پیوسته با اذحام بیماران مواجه بودند.
مجله های بوردا که نمایشگر مدهای آمریکایی و اروپایی بود، پیوسته در دسترس خیاطان مدهای جدید بود. خیاطان بسیاری در شهر شاغل بودند و از پارچه های پشمی انگلیسی و مقدم ایرانی ـ که طرح های بسیار زیبایی داشت ـ برای سفارش دهندگان، کت و شلوار می دوختند. از جمله خیاطی یکتا، مشتریان بسیاری داشت. خیاطان با استفاده از طرح های مجله بوردا، مدهای کت و شلوار و لباس های زنانه را طراحی می کردند و می دوختند. نام برخی خیاط ها نیز فرنگی بود.
مردم با ظاهری ساده ولی متفاوت با روستاها، در خیابان های بجنورد تردد می کردند. مردان از کت وشلوارهای جدید، و در زمستان ها از پالتو و زنان نیز با توجه به هوای فصل ها، از دامن و بلوز، شلوار و پالتو استفاده می کردند. روسریهای شیک و کلاه ها و ژاکتهای متنوع، پوشاک مصرفی متعارف بود. شایان ذکر است که پول اوور ها( pullover) و ژاکت ها بیشتر وارداتی و فرانسوی بودند. سیمای جوانان، ترکیبی از هدفمندی و امید را نشان می داد. پیوسته گفتگوهای پرشوری در باره نوآوردهای علمی، هنر و سینما میان مردم جریان داشت.
دورهای از تحولات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بود که در آن نسل جوان شهری به عنوان نیرویی پویا در شکلدهیٍ جنبه های زندگی تجددگرا و فضای اجتماعی تحول یابنده، نقش ایفا می کرد. در شمال خراسان، بجنورد، مرکزی برای ابراز خلاقیت های تولید و هنر شده بود. هنجارهای سنتی تا حدودی کم اثر شده بودند. عکسهای سیاه و سفید با ژست های پاریسی و هالیوودی گرفته می شد.
Karimi Behnan, [10/30/2025 12:25 ق.ظ]
زندهدلی و روحیات امید آفرین، فضای زندگی را روشن می نمود و اشتیاق جوانان را برای ابراز سبک ها، شیوه ی زندگی و فردیت خود نشان میداد.
عکاسی در بجنورد بهویژه نمادین بود. زیرا انرژی خام و پر هیجان دورهای که در آن مد و فرهنگ با هم تلاقی کرده بودند را به تصویر می کشید. با نگاهی به تصاویر گرفته شده در آن سال ها، لحظات خاصی از شور و غرور و امید را در زمان دگر شونده می توان ملاحظه نمود. این حس ها در ما نیرومند و خرید دوربین و گرفتن عکس از صحنه ها و مناظر و تیپ ها برای خیلی از مردم، آرزوی بزرگی بود. دوربین های کداک آلمانی و لوبیتل روسی در فروشگاه ی لوازم عکاسی، تماشاگر را به خرید آن ها بر می انگیخت. اولین دوربین که در سال ۱۳۵۰ خریدم دوربین کداک ۱۳۴ (Kodak 134) بود.
ماشینهای دوج، شولت، فیات با طراحیهای زیبا و قدیمی به آرامی از خیابان ها عبور میکردند. میزان دوچرخه ها زیاد بود.
تاکسی ها تا سال ۱۳۴۸ فیات بودند و بعد پیکان های تولید داخل، جزو تاکسی های شهر شدند و دیگر شمار درشکه ها، اندک بود.
دور میدان کارگر، فروشگاه نقدی پور، دوچرخه های هرکولس انگلیسی و آلکا و اطلس هندی را به نمایش گذاشته بود و فروشگاه شیخ نژاد نیز روبروی سینما مولن روژ دوچرخه و موتور عرضه می کرد. دوچرخه برای ما چونان اتوموبیل زیبایی بود و بسیاری از جوانان و دانش آموزان، توان خریدش را نداشتند.
دوچرخهها اغلب، تَرکی در پشت داشتند و ما وسایل یا اقلام خریداری شده یا بار را بر آن وی بستیم و حمل می کردیم.
کافهها و قهوه خانه در حال توسعه بودند. کافه ها چای و آبگوشت و چلو کباب عرضه می کردند. رستوران ها و هتل ها در حال گسترش بودند. کافه محبوب علیشاه در نوع خود، طرفدارانی داشت و شماری درویش و مرید در آنجا دیده می شدند.
معماری ساختمان ها ترکیبی از قدیم و جدید شده بود. هنوز عمارت کاروانسرا در راسته ی بازار اصلی، درخور استفاده بود و چند مغازه درکوچه و خیابان اصلی جزو پلاک کاروانسرا بودند. در محله های پای توپ و ساربان محله، هنوز آثار بنای قدیمی ملاحظه می شد. برخی ساختمانهای دیگر نیز آثار تاریخ یک سده ی پیش را بر چهره داشتند. ارک سردار، اداره قند و شکر، بیمارستان و تالار آینه، عمارت بش قارداش که آثار تاریخی محسوب می شوند.
در دوران رضاشاه، برخی ساختمان های اعیان و مدارس با ساختار و معماری مدرن، احداث شده بودند. تابلوهای فروشگاهها و کافهها با فاصله های متعارف، روشن میشدند و نور ملایمی به فضای خیابان ها میافکندند. تابلوی نئونی نیز در برخی مغازه ها به چشم می خورد.
نانوایی تافتونی بابا علی نیستانی، مشتری فراوان داشت. شمار نانوایی های سنگک نیز بسیار بود. سنکگی آقای مشکینی که از مهاجران آذری بود، در محدوده فلکه اصلان خان، اول خیابان فردوسی، نان مشتریان بخش جنوب غرب شهر را تامین می کرد.
بنا به آنچه ارایه شد، دورانی از نوگرایی و دگرگونی که پیشتر فرا رسیده بود، استمرار داشت. آثار حکومت های سده های پیش محو شده، اما هنوز در خاطرهها بودند. شهر پر از امکان و فرصت شده بود و هر گوشه ای از آن، ظرفیت کسب و کار جدید را فراهم می کرد. در نتیجه، هر برخورد اتفاقی با دوستان در شهر و هر برنامه ی فراغتی که در گوشه و کنار شهر گذرانده میشد، خیال را به دنیاهای جدید می کشاند.
چند سال بعد در اواسط دهه ی ۵۰ تلویزیون به صحنه زندگی آمد و مردم سرگرم سریالهای دوبله شده یا تولید داخل شدند. سینما ها بازار پر رونق و شورانگیز داشتند. رقابت عکاسها در سطح شهر، بسیار معنامند بود. عکاسخانهها اغلب نام های نو و برخی نام غربی داشتند: استودیو عکاسی شاهین، عکاسی شمس، عکاسی هالیوود، عکاسی حیاتی، عکاسی نور و صدا، عکاسی گرمه ای و عکاسی پارس. بیشتر این ها، در حوالی چهارراه «چه کنم» یا مخابرات امروز قرار داشتند.
باغها، سایه ی دیوارها و پارکها در ایام امتحان خرداد ماه، محل درس ـ خواندن دانش آموزان بودند. درسهای حفظ کردنی، در حال قدم زدن و خواندن با صدای کم و بیش بلند آموخته و به حافظه سپرده میشدند. این سنت دلپذیر و نشاط انگیز گاهی با دلهره و اضطراب دانش آموزان همراه بود. این روش، هنوز در سراسر ایران تکرار میشود. نشاط و شکوه ویژه ی آن همواره مرا وسوسه و ترغیب میکند تا مطالعه کردن، نوشتن یا ترجمه کردن را در فضای باز، انجام دهم و گاهی توفیق چنین امری، حاصل میشود... ادامه دارد.
م. نوری
تاريخ : سه شنبه سیزدهم آبان ۱۴۰۴ | 4:54 | نویسنده : سیّداحسان سیّدی زاده |
